ღ♥ღحرکته تهی اگه در رپ فارس نبود راست نبود که همه می گن اون استاده رپه اون اسکار رپهღ♥ღ
چه طورید خوبید؟
بچه ها آهنگ جدید آرمین جونمو امیرو اردلانو اوردم!
واقعا perfect!
اگه دانلود نکنید خیلی ضرر کردید!
حالا جالبش اسم آهنگو مضمونشه!
دختر رشتی!
اسمه آهنگشونه!
اما واقعا بچه ها باحال کار کردن آهنگش شدیدا قر داره!
اردلانم که تو این آهنگ واقعا ترکونده!
آدم خیال می کنه ۷ جدش رشتی بودن!!!!!!ْ!
آهنگو واسه دانلود می زارم!
راستی سایته حسینم دوباره under construction!

حسین گفته تا آخر امسال آلبومیو که مدتها روش کار کرده رو میده بیرون!
اینم آهنگ:حالشو ببرید!

Save Target As
راستی حسین جونم علاوه بر ۲۳ بهمن ماه که با اندی و افشین تو دبی کنسرت داره توی ۲۰ مارچ هم با سپیده،سامی و....(این و یعنی بقیشو یادم نیست)کنسرت داره که اسپانسرش:tvpersia1 هست!
تعطیلات خوش بگذره ما که میریم شمال!
بابای...
w0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0w
سلـــــــام!
یه سلام به قشنگی گلها
یه سلام به طراوت عشق
یه سلام به یه تولد دوباره
یه سلام به حسین ۲۵ ساله پیش که امروز چشای خوشگلشو باز کرد و دفتر سرنوشتشو آغاز!![]()
یه سلام به نازی اون دستای کوچولویی که ۲۵ سال پیش دفتر زندگیو به دست گرفت!![]()
نمی دونم یه سلام به پاکیه اون قلبه کوچولوووووو...
انقدر خوش حالم که دستام موقع تایپ می لرزه!
این دومین تولدیه که تو این وب وا۳ تنها عشقم حسین می گیرم!
آخ چه قدر سخته بخوای به کسی تولدشو تبریک بگی که اندزه ی یه کشورو خلیج فارس ازت دوره...
اما عشق این چیزا رو نمی فهمه...
نمی دونم چه جوری باید بش تبریک بگم اما می گم:
Happy birth day my best love![]()
![]()
می بینید امروز بعد از دو سه ماه چه بارون خوشگلی اومد؟
وا3 تولد عشقه منه دیگه!![]()
حسین نازم واقعا تولدتو به خودتو مامان و بابای گلت و تموم طرفدارات تبریک می گم امیدوارم 100000000000 ساله بشی و همیشه اینقدر نازنین بمونی![]()
آهنگ فاز بد حسین و امیر تتلم تا چند وقت دیگه میاد
بچه فردا یه عالمه امتحان دارم و فقط اومدم ![]()
فیلا بابای!
خوبید همگی!
بچه ها مژده بدین...
برای اولین بار تو عمرم دینیمو ۲۰ شدم!
باورتون میشه؟
منو دینی اصن با هم پامون تو یه کشف نمی ره!
جلل الخاق !
حالا بیخیال یه چیزی بگم کمی بخندیم!
بچه ها چند وقت پیشا امتحان علوم داشتیم منم خر زده بودم در حد گاو!(رابطه ی بین خرو گاوو بگردین پیدا کنین)
شبش که خوابیدم خوابی دیدم که تا خود صبح داشتم می خندیدم!
بگم؟
باشه میگم:
خواب دیدم با مامی اینا رفتیم خونه ی مامان جونم(مامان مامانم)
خولا۳ مامی و مامان جون داشتن با هم می حرفیدم!
من دیگه حوصلم از غیبتای اینا سر رفت
که یهو جمالمون به صدای یک عدد وانتی هندونه فروش روشن شد!
(دوستان گرام این اسمایلی ربطی به وانت هندونه فروش نداره عشقی گذاشتم)
مامان جونم گفت:نازی مامان بپر دو تا هندونه بخر فشنگی بیا!
منم زدم در فرق ذوقش و گفتم:من نمیرم بگو دخترت بره
(منظور از دخترت مامان بنده می باشند)
مامان هم زد در فرقه ذوقم و گفت:خجالت بکش بچه
!
نازی :کشیدم(دوستان یه وقت فکر بد نکنین از کشیدن مقصود کشیدن خجالت بود نه چیزه دیگه ای)!
اما به هر حال قرار شد من برم دو تا هندونه بخرم بیام!
(من نمی دونم چرا همه ش من کم میارم)
خولا۳ رفتم دم وانتیه گفتم:
آقا لطفا دو تا هندون بدید!
آقاهه:میشه ۸ تومن(چه قدر هندونه گرون شده هااااا)
تا اومدم هندونه هارو بردارم یهو صورت اقاهرو دیدم!و فکم تا زانوهام باز شد
می دونیدکی بود؟
سعید پانتر بود









باورتون میشه؟
بعد فشنگی پریدم بغلش!
بقیه رو دیگه نمی گم به دردتون نمی خوره!
خولا۳ از خواب بلند شدم با خودم گفتم:نمردیمو یه بار تو بغل سعید پانتر یورتمه رفتیم
خوب دیگه بریم سراغ داستان خاندان رپزاده قسمت ۲:
قرار شد اون شب عمه ساره و خونوادش بیان خونمون!
بابا که پاشد رفت آراشگاه،می خواست موهاشو شینون کنن واسش،یه وقت جلو عمو آرمین کم نیاره!
مامانم کلی بش سفارش کرد حتما بگو آرایش خلیجی بکنتد!
مامانم شروع کرد غذا پختن هر نوع غذایی که بگید مامان جونم داشت درست می کرد که عمه واسش دست نگیره که سیلوا دستپختش بده!
هرنو غذایی بگین:نیمرو،تخم مرغ آبپز،تخم مرغ عسلی،تخم مرغ رسمی،املت،خاگینه!
می بینید مامان چه با سلیقه ست؟
منم عینهو یک گاو پرکنده تو نشیمن دور خودم می گشتم!
مامان سیلوا صدام کرد:نازنین!
-هان؟
-هان چیه؟
-یه کمره باریکه،یه اتاق تاریکه...
-ا چرا چرت و پرت می گی بچه هی به بابات گفتم اینارو جلو تو نخونه نمی فهمه که!
-چی کارم داشتی حالا؟
-ببین نازی ،الهی مامان فدات شه،الهی قربونت برم،الهی...
(حرفشو قطعیدم)
-ا مامان بگو این دفعه باید چی کار کنم،سوسک بندازم تو کفشه عمه ساره؟ یا موهای اردلانو قیچی کنم؟ یا تو چایی عمو آرمین فلفل کنم؟
-هیچی دخترم ارلانو ببر تو اتاقت با هم...
(حرفشو قطعیدم)
-ا ا ا ا ا ا ا ا مامان زشته یه عالمه آدم دارن داستانو می خونن این حرفا چیه می زنی؟زشته به خدا!
-من که نگفتم چی کارش کن هنوز؟
-آهان بگو!
-با هم پلیس بازی کنین...
(حرفشو قطعیدم)
-آخیش فکرای بد بد کردم!
-بعد تو پلیس شو،اردلانم دزد شه،بدویید دنبال هم بعد که گرفتیش شروع کن به زدنش!
-یعنی بزنمش؟
-پس می خوای چی کارش کنی!
-باشه خودت خواستی،حالا چه قدر می دی؟
-اگه به بابات نگیو کارتو درست انجام بدی ۵۰ تومن اگه به بابات بگیو درست انجام بدی ۳۵ تومن اگرم به بابات نگیو کارتو اشتباه انجام بدی ۱۰ تومن اگرم به بابات بگیو کارتو اشتباه انجام بدی یه کتک مفصل ارزونیت!
-باشه حله!
همین موقع بابا رسید!
اگه بدونید چه قدر خوشگل شده بود!
از جلو شده بود عین سیندرلا!
از پشت عین رونالدینیهو!
از راست شبیه تام کروز!
از چپ شبیه مهستی خدابیامرز!
خوب بالاخره زنگ درو زدن و عمه اینا تشریف اوردن!
۰۰۰
این داستان ادامه دارد
خوب بود؟
بدم بود به بزرگیه خودم می بخشمتون!
کاری باری؟
خراستی من غردا امتاحان حرفه دارم خر زدم در حد بز!
فیلا بای!
دوست جونای گلم ۳ شنبه تو وبم منتظره همتون هستم می خوام یه تولد باحال واسه حسینم بگیره پس منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا... تا با هم بتـــــــــــــرکونیم!
امتاحانا رو خوب دادین؟
من ریاضیو قرآنو دینیمو ۲۰ می شم!
بچه ها دیگه از اینکه هی الکی بیامو برم تو نت خسته شدم!
تصمیم گرفتم یه داستان بزارم!
یه داستان درمورده یه خانواده ی رپی!
درضمن اگه نظرا همینطوری کم باشه من دیگه آپ نمی کنم!
خوب میریم سر داستانمنون!این داستان از زبون دختریه به نام نازنین!
راستی اسمه داستان :خاندان رپزاده!
سلام اسمه من نازنینه!من ۱۵ سالمه و یه خانواده ی نسبتا خوب دارم!
قبل از اینکه بخوام درمورده داستان حرف بزنم باید خانودمو معرفی کنم!
نام پدر:حاج حسین موسوی رپزاده(مقلب به تهی)
نام مادر:حاجیه خانوم سیلوا رپزاده(سیلوارو که می شناسین؟)
نام خاله:خاله امیر تتلوی رپزاده)قابل توجه:ایشون مجرد هستن و دم بخت)
نام دایی:دایی امیر رضای رپزاده(مقلب به رضایا)
نام عمه:حاجیه خانم ساره ی رپزاده(ساررم که میشناسین)
نام شوهر عمه:عمو آرمین رپزاده
نام پسر عمه:اردلان جون رپزاده
خوب دیگه کله شجره ناممو گفتم واستون!
خوب قصه از یه روزه صبح آفتابی و پاییزی شروع می شه!
مثله همیشه با صدای زنگ ساعت از خواب بلند شدم!
دستو صورتمو شستمو رفتم پایین(دوستان عزیز شستن دست و صورت در هر صبح به آدم نشاط می بخشه)
رفتم دیدم مامان سیلوا جونم داره صبحانه رو می چینه!
گفتم صبح اول صبحی یه حالی به مامان بدیم!
پریدم جلوشو بلند داد زدم:پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ!
مامان یه جیــــــــــــــــــغ بنفش نثارم کردو گفت:
خاک بر سرت بچه،سنگ کوب کردم،این دیوونه بازیات به اون بابات رفته!
- واه واه واه بابا به اون گلی مگه چشه؟
مامان:-راست می گی بابات هیچیش نیست همه ش تقصیره اون عمته!
-واه مامان عمه سارمو می گی!چه ربطی به اون داره؟
:-یعنی تو نمی دونی خانواده ی بابات همشون اینجورین؟
-چه جورین؟
:-ای خدا منو بکش از دست اینا راحت بشم!آخه این شوهر بود من کردم؟ نازنین خانوم تشریف ببرین باباجونتونو از خواب زمستون بلند کنید!
-باشه من رفتم!
دوییدم رفتم تو اتاقه بابا حسین دیدم طفلکی بابا عین بچه های دو ساله داره انگشتشو تو خواب می خوره!
گفتم بزار یه حالی به بابا بدم!
عینهو کانگورو پریدم روش!
بابا بلند شد سیخ نشست!
شروع کردم بلبل زبونی کردن قبل از اینکه باباجون نصیحت کردنو آغاز کنه:
-سلام بابا جون خوبی؟خوب خوابیدی؟چرا انگشتتو می خوردی؟بابا مامان بهت نخوردی می ده؟بابا راستشو بگو دختر غمخوار پدره؟بابا چی شده به من بگو!راستی بابا صبح که رفتم پایین،مثه یه دختر خوب رفتم صبحانمو خوردم یه وقت فکر نکنی مامانو پخ کردماااااا...!تازه وقتی داشتم یه لیوان شیرمو می خورم مامان گفت: این متانته رفتارتو از عمه ساره به ارث بردی!ا بابا جون چرا حرف نمی زنی! برم به مامان بگم تو خواب انگشتتو می خوردی؟!
بابا:-اه بچه تو چه قدر حرف می زنی!
-:ا بابا من که چیزی نمی گم!
بابا:-نازنین یه وقت به مامانت نگی من انگشتمو می خوردما!حالا اونم میره به خاله امیر می گه واسم دست می گیرن دیگه این دوتام که بفهمن ماشالله C.N.N و BBC شهرن!باشه بابا جون به مامانت نگیا!
-:چه قدر میدی نگم؟
بابا:- حالا باهم حساب می کنیم!
-:باشه چون توییا!
دوییدم رفتم پایین پیشه مامان:
-:بیدار کردی باباتو؟
-:آره مامان!می خوام یه چیزی بهت بگم!می دونستی بابا شب تو خواب انگشتشو می خوره؟
مامان نشست کف سالنو شروع کرد قه قهه زدن!
بعد دویید طرف تلفن!
یه شماره گرفت و بعد گفت:
-سلام امیر خوبی خواهر فهمیدی حسین شب تو خواب انگشتشو می خوره؟
همین موقع بابا بیدار شدو اومد پایینو مامان به ناچار تلفنو قطع کرد!
بابا داد زد:زن چایی بیار!راستی یه خبر خوب امشب آبجی سارمو ایل و تبارش میان خونه!
مامان:نه؟
بابا:من با تو شوخی دارم!برم کمربندمو بیارم؟
خوب چه طور بود؟
قسمته بعدیشو اگه نظرا زیاد بود میزارم!
فیلا بابای!
پ.ن.:بچه ها این فقط یه داستانه و جنبه ی داستانی هم داره!لطفا بی جنبه هاش نخونن!
پ.ن بسیار مهم:منو عجقم آبجی سارا با هم یه وب زدیم بدو بیا:وب جدید من آبجیم
حتما بسرید و بگید از چی آپ کنیم!٬
خوبین خوشین؟
من ای بد نیستم!
از شنبه امتحانای ترم شروع می شه اولیشم که گل سرسبد ریاضیه!
ج یه سری کامنتای دوست جونای گلم:
امیرعلی:گلم من زیاد آن نمیشم اگه کاری می تونم واست بکنم بگو،رو چشم!
شادی:خانومی برو توی ویرایش قالب بعد توی کد قالبت دنبال کلمه ی نظر بگرد بعد پاکش کن و هرچی دوست داری بنویس!
شهروز:عزیزم چیزی ننوشتم که کسی بترسه؟این شخصیتمه!
ღ♥ღتهیღ♥ღ
یه نکته ی دیگه:
ساره ی گلم،خواهر مهربونم فوت باباجونتو از ته دل به خودت و خانوادت تسلیت می گم امیدوارم غم آخرت باشه آبجی ماهم!
ღ♥ღتهیღ♥ღ
بچه ها ویدیوی گل نازو دیدید؟
خیلی باحاله به خدا عاشقشم!
ღ♥ღتهیღ♥ღ
بچه ها می خوام یه مصاحبه ی قدیمی اما باحال از حسین جونم بزارم!حتما بخونید!:
مصاحبه با تهي تو يكي از بعد از ظهرايه ابري در ماشين 206رفيقش.با تيشرته سبز رنگ و شلوار ليه هميشگيش تو خيابونايه شمرون
1: حسين جان خودتو معرفي كن؟
تهي: من حسين بچه تهران متولد 136۴ نلقب يه تهي .TOHI
2: :چرا اسمتو تهي انتخاب كردي؟
تهي:چون تهي به معناي خالي بودن از هر گونه نفرت و تنش و كينيه.
3: :آها من فكر كردم تهي به خالي بودن مغزته و خالي بندياته.
4: بگذريم چي شد رپر شدي ؟
تهي:با چنتا ازبروبكس كه رپر بودن آشنا شدم ديدم اگه رپر نشم استدادم پنهان ميمونه.
5: :بچه ها ميگن از روزي كه رپ 2پاك (2pak) رو شنيدي به سمت رپ اومدي؟
تهي:اونم نقش بزرگي تو زندگيم داشت.
6: بااينكه تهي از استداد رپ هستي ولي طرفداراي زيادي پيدا كردي.نظرت چيه؟
تهي:استعدادم از تو كه بهتره امابايد به خاطر چهره نورانيم باشه.
7: :بهترين دوستت كيه؟
تهي:منظورت بين دخترايه يا پسرا؟
8: :نه پسرا.
تهي:با تتلو (tataloo) بيشتراز همه رفيقم.
9: :راسته ميگن اين ترانه (تو چشم من بخون) تاتالو مخصوص تو بوده و براي تو خوانده .
تهي:(با تعجب) نه چرا ؟
10: : (باخنده) چون گوسفندارو مي دزديدي موقع چرا. نه حالا بي شوخي چون تو كليپ تصويري هم بدون هيچ ديالوگي به صورت كالا استفاده شدي براي جلب مشتري.آخه تو 100 جايه ترانه اسم تورو مياره مثله:
تهي اينو بدون ميميره امير بي تو
( تهي اينو بدونو تو چش من بخون عشقو تو چشم من بخون و كنارم بمون)
تهي: نه آخه تشخيصش سخته ولي تشابه اسميه.(با خجالت).
11: : تو عكسات چرا چشاتو خمارمي كني؟
تهي:كي من (با تعجب) كي گفته؟
12: : (باخنده)مرد سيبيل كلفته. نه جدا بيا من 90% عكساتونشون ميدم كه چشات يا شهلايه يا مثل عين الله باقرزادهيه(قصه هاي صمد)
تهي: كو عكسارو نشون بده؟؟
13: : ( در حال نشان دادن عكسها به تهي هستم)
تهي: (در اين لحظه چون سوتي داده ) مي زنه زيره خنده. خوب اين يه ترفند تريپه ( تريپ ديگه عنده فشن) اصلا به تو چه تو هم مي توني چشاتو مثل من قشنگ كن.
14: :رابطت با تتلو چقدره؟
تهي: يه دوستيه جاست فرندي.
15: ما شنيديم تتلو همجنس بازه؟(بچه ها دوستان عزیز این سوال خیلی با حاله)
تهي: تا اونجايي كه من مي دونم نيست .با من نيست اينا همه بهتونه.
16: :چرا اومدي تو رپ 021 تو رپ 051 نموندي؟
تهي: چون ابليس زياد گردن كلفت بود به من زور مي گفت ولي حالا من به تتلو زور مي گم.
17: :ها ديدي؟ لو رفتي.
: :چرا يه دست لباس نداري؟
تهي: آخه رپ ما زير زمينيه پول ازش در نمي ياريم كه هر روز هرروز لباسامو up كنم
: راسته مي گن داف ذلي لي؟.
تهي: نه رقيبام از علاقه يه من سوء استفاده مي كنن.
: : مي گن تا دختر مي بيني حول مي شي ؟
تهي: (با لبخند) اين سوالت منو به ياده يه جوك انداخت : به يه بنده خدايي مي گن كه تا حالا ماشين حول دادي؟ مي گه نه ولي يه دفعه حول شدم تو ماشين دادم.(خدایی حسین بی ادبه)
:تهي از تو تشكر مي كنم كه وقتتو به من دادي موفق باشيد
تهي:ولي تو نه( با خنده)
ღ♥ღتهیღ♥ღ
خودافیس عسیسای دلم!
ای بابا انگار همین دیروز بود با بچه ها تو خیابون دسته هارو نگاه می کردیم....یعنی واقعا یه سال گذشت؟؟؟؟؟؟
یه محرم دیگه اومد....
یه عاشورای دیگه...
من که خیلی محرمارو دوست دارم...!
من شدیدا حضرت عباسو دوست دارم...!!
محرمو تاسوعا عاشورا به همگی تسلیت می گم...!!!
دل من غم داره توی محرم نامحرمم ولی آقا باز تو محرم
به ما بودیو هستی بزرگوار از کوچیک گرفته تا اون بزرگترا...
یا حسین شهید(ع)
در کنار علقمه سروی ز پای افتاده است یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است
در فضای رزمگاه نینوا با شورو آه ناله ی جان سوزه ادرک یا اخا افتاده است
خدانگهدار
واااای واااای خدایا...![]()
مردم از بس خندیدم....![]()
تو رو خدا یکی منو دریابه...
اول ببخشید سلام یادم رفت(نخواستیدم نبخشید مهم نیست)![]()
دوم اینکه خوبید...؟؟؟؟(اگه نیستید الان یه فاز بتون می دم ۱۴۵۶۰۶۸۴۷۵۰۰۴۶۵۵۶۷ وات)
بچه ها می خوام یه عسک بزارم که شاید بعغیا دیدن اما اونایی که ندیدن:
۱.هیجانی نشن!
۲.از تمامیه بچه های زیر ۹۰ سال خواهشمندم این عکسو نبینن![]()
خوب دیگه زیادی شرو ور گفتم...بریم عکسو ببینیم و یک نقدی روش انجام بدیم:![]()
(این عکس از وبه سیلواست حتما بش بسریدااااااااا....)

هه هه هه
حالا من حق داشتم یا نه...؟؟؟؟
تو رو خدا نیگا...![]()
کپه شلوارکه آرمینو یاسیه ما می پوشه(یاسی ۱ و نیمشه هاااااااااا)![]()
آخه مثل می خواسته چیو نشون بده آرمین؟؟؟پاهای بلوریشو...![]()
دیگه روم به دیوار دارم میارم بالا از بس خندیدم...
زیرپوشه امیرووووووووووووووووووووووووووووو...
لباسای اردلانم که به احتماله زیاد لباس خوابه جدش بوووووووووووووووده![]()
فدای حسین بشم تو رو خدا نیگا از همه خوشتیپتره!
این عباسم جوگیر شدهااااااااا...نکرده پشمای دستشو بزنه...!!!
خوب دیگه بسه کم این جوووووونارو مسخره کنید!!!![]()
راستی آهنگه جدیده عجقمو گوشیدید..؟؟؟؟
بای بای![]()
پ.ن:من قصده بی احترامی به هیچکیو نداشتماااااااااااااا.....
سلاااااااااااااااااااااااااام خوشملای گلم...![]()
آره بابا نازنینم!
پسورده وبمو از اون پس گرفتم و و و و ....و وبم دوباره ماله خودمه!![]()
خوش می گذره خوشملا؟؟؟![]()
با درسا چی کار می کنید...؟؟؟![]()
من که میانترمو گند زدم رفت!!!![]()
بی خی خی...![]()
فردا دارم میرم مسافرت دلم نیومد این عیدو بهتون تبریک نگم...![]()
خووووووووووولاصه عید همگی مبارک...![]()
راستی یه نویسنده ی جدید داریم
که من خیلی دوسش دارم و بهش اعتماد دارم اونم عینه خودم عشقه حسینه!![]()
اسمش نیلوفره خیلی 2ختره ماهیه بیاد خودتون می بینید!![]()
نیلو جونم آپ می کنه باش آشنا می شید!!!![]()
از همه ی دوستای گلم که تولدمو تبریک گفتند به خصوص خواهرم ساره خانوووووووووووووووم تشکر می کنم بعضیام لطف کردن بهم زنگیدن دست همگی درد نکنه ایشاا... جبران کنیم...![]()
راستش بچه ها دلم برای چند نفر خیلی تنگ شده کسایی که با باز شدن مدرسه ها وبو تعطیل کردن عینه:مینا و دنیز و ملینا!!!![]()
بچه ها تو رو خدا ببخشید کم پیدامااااااااااااا... دیگه درک کنید درسا سخته...!!!جدیدن از بکسه زدبازی خیلی خوشم اوووووووده مخصوصا هیدن و و![]()
راستی مصاحبه ی عشقمم که قراره بیاد بیرون...![]()
خدایی حال می کنید حسین چه قدر خوش خندس؟؟؟
(ساره یادته اون روز بهم گفتی حسین اگه با من حرف بزنه اینقدر می خندیم خستگی از تنش در می ره؟؟؟)![]()
آخه منم خیلی خوش خندم..
.
جدیدا خیلی از بکسه زدبازی خوشم اومده مخصوصا هیدن و یلسون و جی جی!![]()
اما از سیجل متنفرم و همین طور از نسیم!![]()
دیگه چی بگم...؟؟؟![]()
آهان بزار یه زره این معلمارو نفرین کنم...:![]()
![]()
ایشاا... به خاک سیاه بشینن این همه مشق می گن خیره سرمون 15 سال سن داریم باید عینه 7 ساله ها مشق بنویسم
. این
معلمه ریاضیه(بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــب)
به بهونه ی دو روز عید 5 تا پلوکپیه دو رو داده!![]()
من فکر کنم الان سه ماهه سینما نرفتم
دو ماهه پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک نرفتم!
دلم واسه ارمو آب و آتش و نیاوران و جمشیدیه یه ذره شده!![]()
خیره سرم بعد از سه ماه می خواستم دیشب برم تیراژه زن دایی دردش گرفت مامی رفت پیشه اون(زن داییم قراره نی نی بیاره)![]()
خوب دیگه حوصله ی آپلود عسک ندارم!![]()
فیلااااااااااااااااااااااااااااااا...
کامنت نشه فراموش حرف اضافی خاموش!!![]()
همتونو یه دنیا می دوستممممممممممممم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای!!![]()
پ.ن:خدایی خودم نمی دونم چرا اینقدر با ادبانه بود این آپ؟؟؟؟
پ.ن۲:یه سوال:به نظرتون رفیق ۶ بودن بین کودوم دو نفر از اینا بیشتر:تهی رضایا آرمین تتلو اردلان؟؟؟؟ آخه جدیدا حسینو امیر رضا خیلی جیک تو جیک شدن!!!خیلی با همن!!!
پ.ن۳:این پ.ن سره کاریه...!!!
پ.ن۴:....
پ.ن۵:هیچی دیگه بای...!!!
وای وای واییییییییییییییییییییییییی...چه قدر دلتون واسه من تنگیده بود می دونم خودم!!!![]()

خووووووووووووووووووووووووووووی چه خبرا....؟؟؟؟؟
خوب با این درسای کوفتی چی کار می کنید.....؟؟؟؟؟؟![]()
ای خدا.....
بچه من این عربیو نمی فهمم!!!!!
من هنوز تو "هو" "هی" "هن" مشکل دارم یه عالمه چیزه دیگم یادمون دادن
(منم که خیره سرم یاد گرفتم)![]()
تهی جونمم تو این دو ماه خیلی ترکوند
(کلیپ این چیه؟؟؟؟ و مستندش)
بابت مستند باید از سیلوا خیلی تشکر کنم
اگه اون نبود نمی تونستم ببینم!!!!!
مر۳۰ سیلواااااااااااااااااااااااااااااااا جونم!!!
راستش دیگه حوصله ی چیزای تکراری ندارم!!!!می دونم همتون کلیپو دیدین....مستندم همین طور!!!!!
می خوام یه شعر خیلی خوشگل واستون بزارم که از رمان مورده علاقمه!!!!!!!
خیلی عاشقشم!!!! برید شعرو بخونید:
یه جاده ی غریب و دور
که راه نداره تا نسیم
منو یه دنیا خاطره
تو کوله باره بی کسیم
دونه یه دونه اشکامو
به پای رویا می ریزم
که سبز بشه یه روزگار
تو باغ خشک پاییزم
خرمن امید منو
سوزونده شعله های آه
دارم تماشا می کنم
خودم رو تو قابه گناه
یه تیکه از یادمو من
می سپارمش یه آسمون
تا بره با ابرا یه روز
پیش خدای مهربون
بگه:خدا خدا ببین
طفلکی از خودش گریخت
با گریه می رفتو کسی
پشت سرش آبی نریخت
چه طور بود؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب دیگه من وقت ندارمممممممممممممم...
کامنت فراموش نشه!!!!
باااااااااااااااااااای....
پ.ن:معزرت که بتون سر نمی زنم!!!!
پ.ن۲:کامنتا خیلی کم بود....
اینجانب سرکار خانم نیزنین(.....)امروز مورخ 31/6/88 را در وبلاگ خود عزای عمومی اعلام می دارم،لذا از همه ی مراجعین خواهشمندم که با شماره ی 3 همه شروع به ضجه بفرمایند...![]()
1
.
.
2
.
.
.
3
.
.
.

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدااااااااااااااااایااااااااا منو بکش از این زندگی خلاص شم
(خدا نکنه نازنین جون، شکسته نفسی می کنی
)
ای خداااا....
هم اکنون که مدرسه های(.....ب ی ی ی ی ی ی ی ی ی ب.....
)درحال بازگشایی می باشند،تو ای خدای مهربان به ما صبری چون ایوب عطاء بفرما و مارا از شر معلمین ظالم حفظ نما....الهی آآآآآآآمین....
و همچنین ظهوره آقا امام زمان را....(ا ببخشید اشتباه شد،،،،،قاطی کردم
)
می بینید بچه ها از فردا بدبختیه ما شروع می شه....
خاک بر سرم، امسال دیگه خدااااااایی باید خرخونی کنم،آخه امتاحان نهاااااااایی دارم...
همین که یاده دبیره ریاضی
و زنگ علوم میوفتم این چهار ستون فقراتم شروع به لرزیدن می کنه...
ولی خداااااااااایی خودمونمیاااااا پارسال چه قدر این دبیر ریاضیمونو اذیت می کردیم..
بچه ها هیچوت مشق ریاضی نمی نوشتن
!!!!می دونید چرا..؟؟؟؟؟
آخه هروقت دبیرمون میومد سر کلاس می گفت مشقا رو میز...
بچه ها هرکی یه بهوووونه میوورد!!!!!
یکی می گفت مریض بودم
،یکی می گفت داداش کوچیکم دفترمو پاره کرد
،یکی می گفت تو سرویس دفترم جا موند
،یکی می گفت صبح تو خط واحد شیرکاکائوی یه دختره ریخت رو دفترم
،یکی می گفت دیشب عروصیه خواهرم بوده
....
بعد می دونید چی می شد...؟؟؟؟؟
کلاس کلا 2 ساعت بود،دبیر ریاضیمون 45 مین اولشو با بچه ها واسه اینکه مشق ننوشته بودن دعوا می کرد!!!!
بعد نیم ساعت درس می داد،می دید خیلی عصبیه...
بعد 45 مینه آخر هم ما رو نصیحت می کرد...
واسه همین همیشه زنگای ریاضیمون می رفت...
یه بار جاتون خالی...اردیبهشت همین امسال بود،دبیر ریاضیمون داشت دوره می کرد کتابو..![]()
رسیدیم به درسه تهی...![]()
معلممون داشت توضیح می داد..
دبیر:بچه ها قبلا یاد گرفتیم که تهی زیرمجموعه ی همه ی مجموعه هاست...![]()
نازنین:خانم اجازه...من نمی دونم چرا اینقدر این درسه تهیو دوست دارم!!!!![]()
![]()
دبیر:درس تهیو یا آقای حسین تهیو....؟؟؟؟![]()
نازنین:خانم اجازه این که گفتین نمی شناسمش..!!!![]()
دبیر:بعله می دونم...![]()
نازنین:خانوم اجازه...شما می شناسید؟؟؟؟![]()
دبیر:بعله..فکر کردی من عقب افتادم؟؟؟![]()
نازنین:نه بابا خانوم...![]()
دبیر:از همیناست که رپ می خونه...چی بهش می گن؟؟؟رپر!!!![]()
نازنین:کدوم شعرشو دوست دارید خانوم..؟؟؟؟![]()
دبیر:هیچ کدوم..!!!![]()
نازنین:اما کلید خیلی قشنگه...!!!![]()
دبیر:که گفتی اصلا همچین کسیو نمی شناسی...؟؟؟؟![]()
نازنین:نه خانوم یه روز خالمون داشت تو ماهواره نگاه می کرد منم وسوسه شدم نشستم گوش دادم...!!!![]()
![]()
دبیر:آفرین به تو..به جای درس خوندن....الله اکبر..![]()
بچه ها:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دبیر:خیله خوب میریم سره بقیه ی درس،پس گفتیم تهی چیه..؟؟؟![]()
بچه ها همه با هم:یه رپره...![]()
![]()
![]()
![]()
دبیر:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حال کردین جونه من...چه باحال وقته کلاسو می گرفتیم؟؟؟
البته بگماااااا...دبیر ریاضیمون یه معلمه جوونو خیلی باحاله،همهش با بچه ها شوخی می کنه
!!!!واسه همینم ما باهاش راحتیم...
ولی حیف که امسال دیگه نیست...![]()
![]()
خوب دیگه بی خی خی...![]()
![]()
راستی قالب چه طوره...؟؟؟؟؟...خیلیا گفتن بد تموم شد
....خیلیا گفتن قشنگ بود
...
و چند نفرم ازم خواسته بودن یه داستانه جدید دیگم بزار..منم با کماله میل قبول کردم!!!
یه داستان جدید گذاشتم،سعی کردم برعکسه قبلی خیلی گریه دارش نکنم ...
اسم داستانم اینه::خاطرات سوخته::
(برای خوندن داستانه جدید به ادامه ی مطلب برید...)
داستانه جالبی شده...
قول می دم هر 5شنبه هرجوری شده خودمو به نت برسونمو هم سراغه شمارو بگیرم،
هم آپ کنمو هم داستانمو بزارم...
(اما به شرطی آپ می کنم که کامنتا بالای 60 تا باشه!!!!
)
پس از همتون خداااااااااااااااااااحافظی می کنم تا 5شنبه ی هفته ی دیگه...![]()
البته وباتون میامو کامنتم می زارم...![]()
خوب دیگه با یه جمله همتونو به خدا می سپارمو
یه ساله تحصیلیه خوب واستون آرزو می کنم
:
زندگی یعنی همین،که منو شما همین جوری همدیگه رو پیدا کنیمو با هم آشنا شیم....آنشنای مهربونم خدانگهداااااااااااااااااااار
خیلییییییییییییییییییییییییییییییی خوشحااااااااالم....
این چیه ی حسین بعد از ۲ قرن انتظار بالاخره اومد
واقعا آهنگه فوق العاده ای که به نظره من حسین توی سبکه جدید خوندتش
(تقریبا مثه سبکه زدبازی)
A.B.Z هم که دیگه فوق العاده کار کرده
خوووووولاصه هرچی تعریف کنم کم گفتم...
من آهنگو واسه دانلود می ذارم اگه ندارید ضرر کردید که دانلود نمی کنید...
فقط جون میده واسه تو ماشین...
اینم آهنگ همراه با عسکه جدید حسین جوووووووونم...
برید بدانلودید:
سرانجام بعد ازمدتها انتظار اهنگ بمب شنیدنی از حسین تهی به نام این چیه که خوراک مهمونی و ماشینه. پیشنهاد میدم این اهنگ فوق العاده زیبا رو به هیچ عنوان از دست ندید.
(با اهنگ سازی متفاوت A.B.Z)

حتما دانلود کنید پشیمون نمی شید...
خوب اینم تکسته آهنگه این چیه...![]()
راستی قبلش ۳ تا تشکر ویژه از آبجی نازم مریم خانووووم![]()
![]()
۱-گلم ممنون از آپت تو وبه من
۲-از اینکه دیروز خبره این چیه رو بهم دادی دوباره ممنون
۳-و اینکه تکسته آهنگه این چیه رو که الان می خوام بذازم مریم جوووووونم زحمته نوشتنشو کشیده..
اینم تکسته آهنگ(با تشکر از آبجی مریم):
تهی
(این چیه)...
بیا اسممو صدا کن در گوشم
تهیییییییی
بیا اسممو صدا کن در گوشم فقط بپا از بین نره هوشم
نورا همه کور شن نور شمع بمونه
شب جمعست شان(شعن)به دوره...
نمیخوام بدون ماچ نمیتونم پس یه دونه...
آبدارشو بده از شعله ی بدنت گرممه هر دفعه میگم....
من بت حرفایی که الباقی نشنونو باهم باشیم تنهایی
توی شبهایی که ستاره زیده فقط صدای بالا سرم صدای گیتاره...
داره آروم میزنه و بارون میزنه به شبشه ها...
داریم کم کم میریم بالا به پیش ماه...
رفتیم بالا حالا ما رو زمین نیستیم...
تنت خیسه میچکه رو زمین ویسکی...
۳ تا خط انداختی رو بدن بنده بله...
چرا اینقدرچنگ میندازی بگو ببینم جنگ مگه؟؟؟
این چیه یه کمر باریکه/این چیه یه اتاق تاریکه
این چیه این منم اینورم میپرم/میکنم دزدکی لبهاتو
دل من بیتو میمیره میگیره زانو غم بقل
بیا پیشم نذار بمیره اون شب و روزامون حداقل
شب و روزامون همه زود میگذشتنو غم و سوز
تو میرقصیدی بالا سر من با تاپ تنگ و اون دامن کوتاه...
تو تاریکی شب تو باغ مشکی بودن موهات...
میرفتیم زیر درختا وای موهات پخش میشد تو باغ...
تو میگفتی سردمه هر دفعه ماچ میکردم از گردن مخملت...
میومدی میچسبیدی به منو منم با بوسام لوس میکردمت...
تن تو بود داغ داغ داغ گرماش بود مثل چراغ داغ باغ...
نفسات میخورد به گوش منو آره درست مثل پیغام شاد باش....
شب تا صبح با ستاره ها میخندیدیم با یه واژه تا...
بپیچه همه جا صدای ما ابری نبود آخه واسه ما بباره...
این چیه یه کمر باریکه/این چیه یه اتاق تاریکه
این چیه این منم اینورم میپرم/میکنم دزدکی لبهاتو
میدونم عین تو تو دنیا ۱۰ تا نیست...
اگه بسازن شبیه تو کاملا عین تو مثل تو حتی نیست...
وقتی تو با منی هرروز میشه فردام بیست...
اینو بدون که من تا آخر عمرم با توئم نمیکنم دیگه من حتی ریسک....
آخه با صدای تو و نگاه تو من شارژ میشمو شاد میشم...
خاطرات خوبم بجون تو بدون تو پاک میشن و خاک میشن...
واسه تو مردمو واسه تو خوندم بسه از رقصت دارم داغ میشمو آب میشم..
.
این چیه یه کمر باریکه/این چیه یه اتاق تاریکه![]()
این چیه این منم اینورم میپرم/میکنم دزدکی لبهاتو.![]()
خوب دیگه من باید برم عجیجای من!!!!!!![]()
آخرین قسمته داستان تو ادامه ی مطلب(برای ورود به ادامه ی مطلب روی نوشته سبز کلیک کنید)
فیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باااااااااااااااااااااااای
پ.ن:از همه ی دوستای گلی که کامنت دادن ممنون...گلای من به خدا مسافرت بودم بهتون سر نزدم!
پ.ن۲:مهدی جون من قصده بی احترامی به هیچ شهریو نداشتم فقط از شهره خودم دفاع کردم...
پ.ن۳:شرمندم این یکیو یادم نمیاااااااااد...
پ.ن۴:این یکی سره کاریه...
پ.ن۵:پ.ن پنجی وجود ندار
پ.ن۶:زیاد این پ.ن هارو جدی نگیرید
پ.ن۷:منظوره پ.ن ۶ فقط همین پست بووووووووووودا
(من نازنین نیستما)من مریمم...خوب دوستای آبجی نازنینم دوستای منم میشن دیگه...
.من خوش اومدم البته من فقط این سری اومدم بجای آبجی گلم آپ کنم....آخه عقشمممممممممم نمیتونه تا سه شنبه اینجا بیاد....
آره میدونم دلتون خیلی واسشم تنگ شده اما چیکار کنیم دیگه دوری و هزار دردسر....
این سری منو تحمل کنین خوب چی میشه مگه(مااااااااااااااااااااماااااااااااااااااااااان)![]()
من نازنین میخواااااااااااااااااام....![]()
![]()
ما چشم انتظارت هستیم....![]()
خوب تا ۳ میشماریم تا نازی بیاد.....
۳
.
.
.
.
.
۲.
.
.
.
.
.
.
۱
نازنین بیااااااااااااااااااااااااا....
اووووووومدی؟؟؟؟؟
خوب نمیاد دیگه من میخواستم شوخی کنم....ههههههههههه....چه حال دادا....![]()
هر موقع یکی اومد که من نمیام ولی در کل اینجوووووووووووووووووری دستی کشید بدونین منم......
خوب میخواتین برم؟؟؟؟؟؟![]()
نه نمیرم تازه اومدم داره خوش میگذره...البته کلا چون وب نازیه خوش میذگره....کلا با نازنین جوووووونم خوش میذگره....
خوب حالا به افتخار خودم و نازنین گلمممممممممممممم یه عکس از حسین جووونمووووووووون میذارم....و.لی قدیمیه....گفتم یه تنوع به نوشتم بدم....همین....ولی تو ادامست
خوب حالا دیگه جدی جدی میرم.....دوووووستون داارممممممممممممم....بای بای..... تا حضور گرم نازنین جووووونم....![]()
![]()
![]()
خوبید...؟؟؟؟
این آپه اصلیه من نیست...![]()
ایشالله آپه اصلی شنبه ست...
داستانم می ذارم واسه شنبه...![]()
اوووومدم یه خبره خوب بدم...........![]()


خوووووووووووب دیگه بااااااااااااااااااای
پ.ن:کامنته این پست غره فعاله...به پسته قبلی برید![]()
Hello0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0o0...
سیلاااااااااااام دوستای گلم.....
امروز خیلی خیلی خوش حااااااااالم
...حالا واسه چی بماااااند!
(سارا و ساره می دونند
)
خووووووووووب شما چی کارا می کنید؟؟
بچه ها من واقعا شرمنده همتونم که نمی یام وباتون بکامنتم...!!
نگار جونم ناااااااااراحت نشیاااااا...![]()
خوب می بینم که نظرا خیلی کم بووووود....!!!
من نمی خواستم آپ کنم تا نظرا زیاد شه.
..اما خوب گفتم چون هفته دیگه کلا مسافرتم امروز آپ کنم تا جبران هفته ی دیگه بااااااااااشه...
همونطور که گفتم خیلی به خاطره کامنتا عصبیم
اما خوب دیگه اول آپ گفتم یه اتفاقی افتاده که این عصبانیتو از بین می بره
..وای حسین ای کاش می فهمیدی امروز با کیت حرفیدم....!!
خوب خوب دیگه چی بگم...؟؟؟![]()
راستی همونطور که بعضیاتون می دونید و بعضیاتون نمی دونید
،من وبه آبجی سارامو آپ کردم
...چون عشقم سارا خوجمله دستر30 نداشت به نت
...اینم وبش وب آبجی سارای ناناسم
و اینکه می دونم داستانه سارا رو خیلی دوست دارید و منم که آبجیش باشم بهش گفتم که تا نظرا نرفت بالای50 نبینم آپ کنیاااا![]()
...پس بدو برو وبه سارا نظر بده
(نه نه صبر کن اول آپه منو بخون بعد برو
...)
و یه چیزه دیگه اینم وبه منو آبجی ساره ی عزیزمTohi & Tomeh
یه عسک خوجمل...

اینم عکس عشقمه تو مغازه ی خودش
...زیاد زوق زده نشیدااااااااا الان دیگه فروختتش و خودش رفته دبی...![]()
این بوتیک حسین خان توی پاساژ اندیشه بوده(می دونید کجاست که؟؟؟
)توی سهروردیه...منم یه بار رفتم مغازش!![]()
بچه ها فکر کنم اون ضبطه صوته که حسین می اندازه گردنشو از همون پاساژ اندیشه خریده
..آخه من همه ی تهرانو گشتم رنگیش نبود که بخرم!!!!![]()
من از این تی-شرته حسین خیلی خوشم میاد...
به خاطر همون خوشالیم که گفتم امروزم داستانو زیاد می ذارم...!!!
راستی قسمته بعدی،قسمته آخره داستانه هااااااااااااااااااا....
برای خوندنه داستان برید ادمه ی مطلب(رو نوشته ی سبز کلیک کنید)
کامنتا زید نباشه،عمرا قسمته آخرو بزارماااااااا....![]()

خوب دیگه من باید برم...![]()
باااااااااااااااااااای

Tohi
Tohi
Tohi
حالتون کوکه؟
خوب دیگه ماه رمضونم که اومد....
چه فیلمای مزخرفی میزاره تلویزیون
،فقط پنجمین خورشید قشنگه...!
دیگه چی کارا می کنید؟؟؟
می خوام یه خبره خوب بدم به همه ی بچه مدرسه ای ها...![]()
حتما خیلیاتون می دونید،امسال مدرسه ها دیرتر باز می شه
(همگی با هم هیپ هیپ هوراااااااااااااا
)
دلیلشم که آنفلونزای خوکیه.
خدا خیر بده این خوکاااااااااااارو
....اگه بدونید چه قدر واسشون دعا کردم.
اما خدایی قضیه ی آش نخورده و دهن سوختستااا.
..ما ایرانیای بدبخت که خوک نمی خوریم باید آنفلونزاشو بگیریم...![]()
یه خبره خوب واسه اونا که داستانه منو دوست دارند
،چون دفعه ی قبل تعداده کامنتا خوب بود منم امروز داستانو زیاد می زارم.
و امااااا....
دوستای عزیزم ازتون می خوام به این سوالا تو قسمته کامنتا ج بدید
(مثه من که ج می دم
)
خوب این سوالا همین طوریند یعنی دلیله خاصی نداره.
..همه ی دوستای گلی که میان باید ج بدن،چه غریبه چه آشنا...![]()
بریم سراغه سوالا که من خودم ج دادم و منتظر ج شما تو قسمت کامنتا هستم...
به نام خدا
1-اگه پولدارترین آدمه شهرتون بودی چی کار می کردی؟
من همه ی پاساژای شهرو واسه خودم می خریدم(پاساژ اندیشه،پاساژ قائم،پاساژ نارون،گلدیس،حتی پساژ علاءادین و ...)
2-اگه فقیرترین آدم شهرتون بودی چی کار می کردی؟
می رفتم سر چهارراه گل می فروختم تا شعره بغض شامله منم بشه!!!
3-اگه به عشقت برسی اولین حرفی که بعد از دوست دارم بهش می زنی چیه؟
می گم:حسین این عکسا چیه با دخترا می گیری؟
4-به نظرت عشقت چه جوابی میده؟
حسین:به تو چه!
5-کدوم شهرو واسه زندگی ترجیح ی دی؟چرا؟
خوب معلومه تهران..چون من عاشقه تهرانم
6-فرض کن خدایی نکرده الان داری میمیری وصیتت چیه؟
نمی دونم بهش فکر نکردم!اما حتما از خدا می خوام گناهامو ببخشه...
7-چه لحظه هایی آرامش داری؟
وقتی زنگه خونه تو مدرسه می خوره...
8-یکی از گزینه هارو انتخاب کن:
مخصوص دخترا:
فرض کن امشب،شبه عروسیته،کدوم از این گزینه هارو انتخاب می کنی؟:
الف-یه شوهر خوشگل و جنتلمن با یه رنوی گل زده ی زشت(فقیر)
ب-یه شوهر بی ریختو چاق با یه ماشین لامبورگینی(پولدار)
پ-ترجیح می دم عروسی نکنم
مخصوص پسرا:
فرض کن الان مثلا زن گرفتی،کدوم از این گزینه هارو انتخاب می کنی:
الف-یه زن خوشگل و عروسک که متاسفانه این ازدواج دومشه
ب-یه زن زشت و چاق که خیلی پولداره
پ-ترجیح می دم طلاقش بدم
9-اگه قرار باشه یه روزی معروف بشی،دوست داری چه طوری معروف بشی؟
دلم می خواد یه کتابه خیلی قشنگ بنویسم
خوب اینم از این من دیگه باید فرت بشم!!
کاری ندارید؟
راستی ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب(برای وورود به ادامه ی مطلب روی نوشته ی سبز کلیک کنید)
خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب دیگه...
فرت
بای
حالو احوالتون کوکه؟؟؟
منم بدک نیستم!!!
امروز قرار بود پانیز جونم آپ کنه اما به دلالیلی خصوصی من نتونستم اطلاعاته کافی به پانیز بدم!!
دیگه چه خفرااااااااااا؟؟؟؟؟
دوستای عسیسم ماه رمضونم که داره میاد!
!سره سفره ی افطار واسه منم خیلی دعا کنید
!اول از همه دعا کنید:خدا یه عقلی بهم بده!
بعد واسم دعا کنید خدا یه عقلی بهم بده!
و بعد دوباره دعا کنید خدا یه عقلی بهم بده!![]()
ولی بچه ها جدی واسم دعا کنید!!!!![]()
![]()
حالا می خوام یه چیزی بگم همتون کف کنید!!!!![]()

دیروز صبح جاتون خالی ساعت 7 صبح به اتفاقه داییم،داداشم،مخمر داییم و پسر خالم رفتیم توچال!
چه کوهنوردی هم کردیم
(زیاد جدی نگیرید با تله کابین رفتیم
)
خولاصه جاتون خالی حسابی خوش گذشت!
عصری که داشتیم برمی گشتیم خونه
دیدیم دارن یه بنزه قدیمیو با بادیگاردو ماشین پلیس می برن!
داییم گفت این بنزه ماله ک.ر.و.ب.ی هستش!![]()
خولاصه پشت چراغ قرمز که وایسادیم،
داییم ماشینشو برد بغله همون بنزه
(مثلا کلیم ماشین پلیس بود که کسی نره بغلش
)اما ما رفتیم
!!! اگه گفتین چی دیدم!!؟؟؟![]()
من منتظر بودم که یه آقا با عمامه و ابا ببینم
(یعنی همون ک.ر.و.ب.ی
)
اماااااااااااااا....!!!![]()
![]()
بگم چی دیدم؟؟![]()
نه نمی گم....!!!![]()
![]()
بگم؟؟؟؟!!![]()
باشه چون شمایید می گم!!!![]()
بغله بنزه که وایسادیم دیدم یه آقاهه که توی بنز نشسته داره واسم دست تکون می ده!!!
بعد دیدم این که اصلا شبیه ک.ر.و.ب.ی نیست!!
می دونید کی بود؟؟؟![]()
بله آفرین به اونایی که درست حدس زدن،
ایشون کسی نبود جز آقای ا.ح.م.د.ی.ن.ژ.ا.د!!!![]()
این همین جور واسه من دست تکون می داد!!!


منم همینجور عینه بز نگاش می کردم!!!!
(این مثلا بزه
)
خولاصه بعدش که از شک اومدم بیرون کلی خندیدم!!!
![]()
خدایی شانسو می یبنید همه خواننده و بازیگر می بین بنده کیو می بینم؟؟؟![]()

خوب دیگه برید داستانو بخووووووووونید...![]()

به نام خالق بی همتا
قسمت پنجم
صبح که از خواب بلند شدم،تصمیم گرفتم یه سری به دانشگاه بزنمو ببینم خبری از نمره ها هست!
صبحونه نخوردمو سریع لباسامو پوشیدمو سوار ماشین شدم و راه افتادم!خوشبختانه برعکس تموم روزای شلوغ تهران امروز خلوت بود!
دم دانشگاه پارک کردم!تا از ماشین پیاده شدم متوجه ی چهره ای آشنا شدم!
مارال....
آره مارال بود،اما اون پرادو سفیده چی؟مارال که پرشیا داشت!
اهمیت ندادم،در حد مرگ ازش بدم اومده بود!به خودم اجازه دادم که برم باش دعوا کنم!!!
در ماشینمو بستمو با عصبانیت به طرفش را افتاد!کنار در راننده داشت با راننده که داخل ماشین بود حرف می زد!
بهش رسیده بودم اما اون سرشو از پنجره تو کرده بود و حرف می زد و متوجه من نشد!
دیوانه وار مانتوشو تو چنگ گرفتمو کشیدمش طرف خودم!
حسابی جا خورده بود!!!از نگاش معلوم بود خیلی ترسیده!!!اما،من مثله یه گرگ درنده که هیچی نمی فهمه،با دستام یه سیلی محکم خوابوندم زیر گوشش،که انعکاس صداش توی گوشم پیچید!!!!!
مانتوشو از تو دستام در اورد و بلند داد زد:
-چته؟چرا دیوونه شدی؟
من عصبانی تر و وحشیتر از اون موقع هولش دادم رو زمین و محکم زمین خورد!!چند تا از دانشجوها دورمون جمع شده بودند،رفتم جلوش،احساس کردم راننده ی پرادو از ماشین پیاده شده،اما من عصبی تر از این حرفا بودم که برگردمو واسش توضیح بدم که چرا اینطوری می کنم!!!
مارال داد زد:
-وحشی چرا این کارا رو می کنی؟؟؟
بلندتر از اون داد زدم:
-چون تو آشغالی،بی لیاقتی،نفهمی،.....عوضی کی بهت اجازه داده داستان زندگیه منو واسه هر لات خیابونی بگی؟؟هان کی بهت اجازه داده؟؟؟
-لاته خیابونی دیگه کیه؟؟؟
-همون پسر خاله ی آشغالت!
-هوی مراقب حرف زدنت باش!
-نباشم چی کار می کنی!!عوضی من نمی خوام داستان زندگیمو کسی بدونه اون موقع تو واسه اون پسر خاله ی هرزت،همه چیو گفتی!!!!!!
همراه با حرفام تند تند اشک می ریختم!!چرا؟مگه مارال چی کار کرده بود؟مگه اشکالی داشت اون پسرم بدونه من چه قدر بدبختم؟؟؟
اما نه مارال به چه حقی این حرفارو زده بود؟دوباره سرش داد کشیدم:
-مورده شوره خودتو اون پسر خاله ی ایکبیریتو!
احساس کردم یکی دستشو گذاشت رو شونمو آهسته گفت:خانوم!
اینقدر عصبانی بودم که نمی دونستم دارم چی کار می کنم!به بهانه ی اینکه این صدای مردونه رو دست به سر کنم،بدونه اینکه برگردمو پشتمو نگاه کنم،دستمو محکم به طرف عقب برگردوندم!!و.....و احساس کردم دستم خورد تو صورتش،خیلی ترسیدم،با خودم گفتم الانه که یارو...
با نگرانی برگشتم و دیدم یارو دستشو گرفته رو صوتش،دستشو که برداشت.....
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من!!!
این،اینجا؟
این اینجا چی کار می کرد؟؟؟
دوست موستای باحالو بی حال همگی باااااااای![]()


سلام دوست جونا اومدم بگم از این به بعد این وب یه نویسنده ی گله دیگه(عینه خودم)به اسم پانیز داره!!!!
ایشالله میاد باش آشنا می شید!!!
قراره یه هفته من آپ کنم یه هفته پانیزه گلم!!!
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!
نازنین جونتون بالاخره برگشت!
(جاااااایی نرفته بود که
!!!)
خووووولاصه می دونم دلتون واسم یه ذره شده بود!!!
حال و احوالتون؟؟؟؟![]()
خوش می گذره؟؟؟![]()
بچه ها جاتون خالی پریشب رفتیم پارکه ارم!!!!
منو
مخمر داییمو
داداشم
و دوستش
رفتیم لونا پارک 1 ....
اول سوار سورتمه سوار شدیم منو شیما(دختر داییم)داشتیم گلاب یه روتون میاوردیم بالا!!!!![]()
حالا داداشمو دوستش همین جور کف می زدن و منو شیما رو مسخره می کردن!!!!!
بعد به اصراره داداشم رفتیم سفینه!!!!!
بعد از دو ساعت که تو صف بودیم سوار شدیم،
دیگه واقعا حاله من دیدنی شده بود

این پسرا که تو سفینه بودن کف می زدن و پاشونو می کوبوندن به صندلی..
.
خووووولاصه شبی بووود!!!!![]()
دیگه چی بگم؟؟؟؟
همین دیگه اعصاب ندارم حرف بزنم
!!(پس تاحالا چی کار می کردم؟؟؟
)
بچه ها داستان چه طوریه؟؟؟؟
یه چیزی که خیلیاتون ازم پرسیده بودین این بود که داستان الکیه یا واقعی....؟؟؟![]()
نه بابا منو حسین کجاا
؟؟؟؟الکیه و ساخته ی تخیله نویسنده ی نفهمشه
(خودمو می گم)
خوب دیگه برید بخونید...:
کسی جواب نداد!تلفنو قطع کردم!و تلفن خونشونو گرفتم:
یک بوق
دو بوق:
-الو بفرمایید
-سلام خانوم نیازی.من یاس مینم دوست مارال!
-به به یاسی جون چه طوری دختر؟
-شکر خدا خوبم!
-کم پیدایی خانومی؟
-آره راستش خیلی کار دارم!
ته دلم به خودم خندیدم!آره کار دارم: کاره بیکاری
-به ما سر بزنی خوشحال می شیم!
-ایشالله!
-خوب عزیزم چه خبر؟
-هیچی!راستش خانوم نیازی با مارال کار دارم!
-مارال خونه نیست!
-ا کجاست؟
-نمی دونم والا فکر کنم رفته خونه ی ماندانا اینا!راستی یاسی جون دیروز حسین سراغتو می گرفت!
این دفعه حماقت نکردمو جواب دادم:
-چی می گفتن؟
-اول رو به من گفت:خاله مریم این دوست ماری چه دختر خجالتی بود!منم گفتم:آره عزیزم یه ذره خجالتیه اما فوق العاده دختر خوبیه!ازم حالتو پرسید.منم گفتم خوبه و....
-و چی؟
-و راستش درمورد شغل پدرو مادرت از مارال پرسید اونم داستان زندگیتو واسش گفت!
از مارال بدم اومد!!
من-دیگه چی خانوم نیازی؟
-نمی دونم در گوش مارالم یه چیزی گفت من دیگه نفهمیدم!
-باشه ممنون!
-مارال اومد می گم باهات تماس بگیره!
-نه نمی خواد کاری باش ندارم!!!!!
-باشه عزیزم مواظب خودت باش!خدانگهدار
-خدانگهدارتون!
بغض گلومو گرفته بود مطمئن بودم حسین تو دلش چه قدر به منو بختم خندیده!!!!
خوب بخنده مگه اون کیه؟؟؟؟پسره ی بی ریخت!!!!!
بی ریخت؟؟؟؟
ولی اون خوشگل بود!!!مخصوصا تیپش!چشاش!صداش!نگاش!...
چی دارم می گم؟؟؟؟
گوشیمو برداشتم و موبایل ماندانا رو گرفتم می خواستم با مارال حرف بزنم و هر چی از دهنم در میاد بهش بگم:
-الو
-الو مانی سلام
-سلام یاسگل!خوبی جیگولی من؟
-مرسی تو خوبی ماندانا؟
-آره چه خبر گلم!
-هیچی مانی گوشیو می دی به مارال؟
-کی؟
-مارال!
-ولی مارال که اینجا نیست عزیزم!
-داری دوروغ می گی!
-نه به جون حسین تهی اگه دوروغ بگم!می دونی که چه قدر تهیو دوست دارم!!!
فهمیدم دوروغ نمی گه!!
-اما مانی مامان مارال گفت اون خونه ی شماست!
-دوروغ گفته!
-آره می دونم!
-اتفاقی افتاده؟
-نه!!!!!!!!مانی تو هنوزم تیهو دوست داری؟
-مگه می شه نداشته باشم!!!
-چرا؟
-چی چرا؟؟
-چرا از تهی خوشت میاد؟؟؟
-می دونی یاسی،حسین تهی واقعا خوشتیپه!
-آدم که به خاطر تیپ یه نفر عاشقش نمی شه؟!؟
-یاسی بهم حق بده من که اونو تا حالا ندیدم!
-ولی....(واقعا کم اوردم،ولی چی؟؟)
-یاسی کجا رفتی!؟ولی چی؟؟؟
-ولی هیچی!!!ماندانا به نظر من عشق و عاشقی وجود نداره!فقط خیالات الکیه!
-نمی تونی همچین حرفی بزنی یاسی،اینا چرنده،مگه همیشه نمی گی بابات عاشق مامانت بوده؟؟؟
راستش ماندانا داستان زندگیه منو می دونست؛یعنی فقط ماندانا و مارال که بهترین دوستام بودن تو جریان زندگیم بودن!
ماندانا-یاسی جواب بده مگه نمی گفتی بابات عاشق مامانت بوده؟؟
بغض گلومو آزار می داد!!با صدای لرزون گفتم:
-و حتما عاقبتشم واستون گفتم!
عصبی شدم و بلند داد زدم:
-و حتما واستون گفتم که پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند!اینکه مادرم یه هرزه بود!اینکه منو پدرمو به مشروب و مهمونی فروخت!اینکه دیگه پشت سرشو نگاه نکرد!اینکه من هیچوقت نفهمیدم مادر چیه!اینکه از 11 سالگی مهر پدرمو ندیدم!اینکه اینقدر تنهام!
نفسم دیگه بالا نمی اومد،بغضمو شکوندم و بی پروا شروع به گریه ای تلخ با صدای بلند کردم!ماندانا نگران و ناراحت گفت:
-عزیزم به خدا نمیخواستم ناراحتت کنم،من منظوری نداشتم یاسی جان!
بریده بریده چواب دادم:
-نه........نه،ماندانا........نا...ناراحت نیست...نیستم!!!
-یاسی تنهایی؟
- آره!!
-بیام پیشت قربونت برم!!
-نه،ممنون!!!کاری نداری؟؟؟
-نه،برو مراقب خودت باش!!
-باشه،خدانگهدار!!
-خداحافظت عزیزم!
گوشیو قطع کردم،کلافه بودم از دست خودم،از دست مارال که بهم دروغ می گفت،از دست ماندانا که ناراحتم کرد،از دست مامانم که ظالم بود،از دست بابام که تنهام گذاشت،از دست مانیا که منو تولدش دعوت کرد و،و از دست....از دست حسین که...
با صدای بلند گریه کردم،چه قدر خوب که تنهایی حداقل این فرصتو بهم می داد که نیاز نباشه تو خفا گریه کنم!!
تلفنو برداشتم!!!
برای چی؟
برای چی تلفنو برداشتم؟
می خواستم به کی زنگ بزنم؟
من که کسیو ندارم!!!!!!!!!!!!!
عصبی بودم!!
چشمامو بستم و تلفنو محکم پرت کردم طرف دیوار و چیزی ندیدم جزشنیدن صدای خورد شدن تلفن!
چه طور بود؟؟؟؟
خووووووووووووووووووووووف دیگه چه خفر....؟؟؟
تابستونم که داره end می شه!!!!!!
مااااااااااااااااامااااااااااااااااان من مدرسه نمی رم!!!
سیکلمو می گیرم بسه دیگه!!!
ترجیح می دم تو خونمون کار کنم
خوب دیگه اعصاب ندارم بای![]()
خوووووفید؟
چیه تعجب کردید اینقدر زود آپیدم؟؟
(آخه من فقط دوشنبه ها آپ می کنم)
خوب آپیدن امروزم دوتا دلیل داشت:
1-اینکه نیمه ی شعبانو بهتون تبریک بگم!
امشب تهران چه خبره؟؟؟؟
من شاید برم میدون آزادی!
من نیمه ی شعبانه تهرانو خیلی دوست دارم آخه همه ش خوراکی میدن
(ولی مامانم گفته امسال چون آنفولانزای خوکی اومده چیزی نخورم
)
2-راستش من تا یه هفته از خدمت همتون فرت می شم
!یعنی یه هفته نیستم!خونمون نقاشی داریم همه ی بندو بساط جمع بید!منم چون دوشنبه نمی تونستم به آپم امروز آپیدم!!
!نمی تونمم وب کسی بیام اما وقتی برگشتم جبران می کنم!
!دلم واسه همتون تنگ می شه.
خوب دیگه چه خبراااا...؟؟؟
قرفونه همه ی دوستای گلی که اومدنو منو با کامنتای خوجملشون خوش حال کردن!
بریم سراغ داستان:
----------------------------------------------------------------------------
"قسمت چهارم"
عصر روی کاناپه لم داده بودم و ماهواره می دیدم!
حوصله دیدن یه شبکه رو نداشتم همین جور که شبکه ها رو بالا پایین می کردم به چهره ی آشنایی برخودم! شبکه ی آی پی ان داشت حسینو نشون می داد!یکی از کلیپاش!اسمش منو اون بود!
بعد از اینکه کلیپ تموم شد!ماهواره رو خاموش کردم!
دلم طرف هیچ کاری نمی رفت!هنوز تو کف مهمونی مانیا بودم!چه پسر جالبی بود حسین! فکر می کردم چون فهمیدم کیه خودشو واسم می گیره اما برعکس تا آخر مهمونی باهام کلی شوخی کرد و تنها چیزی که توش نمی دیدم غرور بود!
البته این فقط احساس من بود لابد چون لای دختر خاله پسر خاله هاش بوده واسه من طاقچه بالا نذاشته بوده!آره همه ی پسرا همین طورند به ظاهر دوست داشتنی اند اما در باطن شیطونو درس می دند!
وای من چه قدر احمقم که وقتمو می ذارمو به یه پسر فکر می کنم!
البته تقصیریم نداشتم از بی کاری ذهنم به هر فکری کشیده می شد!
چه قدر دلم برای مارال تنگ شده بود از بعد از اون مهمونی فقط یه بار باهاش تلفنی حرف زدم!
درنگ نکرد و تلفنو برداشتم و شمارشو گرفتم!
یه بوق!
دو بوق!
سه بوق!
چهار بوق!
و صدایی آشنا اونور خط:
-الو!
-الو سلام مارال جون!چه طوری؟
-تویی یاسی؟مرسی از احوال پرسیای تو!
-می دونم عزیزم!ببخش!
-نبخشم چی کار کنم؟حالا واسه چی یاد من کردی؟
-واه یعنی من بخوام با بهترین دوستم حرف بزنم حتما باید دلیل داشته باشم؟؟
-حالا من یه چی گفتم!!چه خبر؟
-هیچی دلم تنگ شده بود گفتم زنگ بزنم باهات حرف بزنم!تو چی کار می کنی؟خوش می گذره؟
-آره خوبه!
-راستی تا یادم نرفته تلفن مانیا رو بده می خوام ازش تشکر کنم!
-واسه چی؟
-واسه ی مهمونی خیلی بهم خوش گذشت!
-باشه می دم!راستی یاسی دیشب رفته بودیم خونه ی خاله فرشته!
-خانوم آقای موسوی!درسته؟؟
-آره آره!کلک تو شوهر خالمو بهت می شناسی تا خالم!
-برو بابا دیوونه!
-می دونی کی سراغتو ازم گرفت!
-آقای موسوی؟
-اوه مگه جرات داره بنده خدا؟نه اون نه!
-مانیا؟
-نه!
-هانیه؟
-نه!
-نلبکی!پس کی؟
-حسین!
یه دفعه شکه شدم آروم گفتم:
-حسین؟
-آره عزیزم!
خواستم بحثو عوض کنم!با اینکه دلم می خواست بدونم حسین درمورد من چی گفته!
من-راستی امروز...
نذاشت جاده ی حرفمو به مقصد برسونم و گفت:
-نمی خوای بپرسی حسین چی گفت؟
-واسم مهم نیست!
-چرا؟
-چرا نداره خوب مهم نیست دیگه!
-از حسین خوشت نمیاد؟
-نه نمیاد!
-باشه اگه دوست نداری درموردش حرف نمی زنیم!
-ناراحت شدی مارال؟
-از چی؟
-از اینکه گفتم از پسر خالت بدم میاد!؟
-نه اصلا!
-آخه احساس کردم...
-مهم نیست!
احساس کردم صدای مارال و رفتارش یه ذره سرد شد!
من-ببخشید مزاحمت شدم!
مارال جوابی نداد!
من-فعلا خدانگهدار!
و بعد تلفنو قطع کرد!
از خودم بدم اومد از اینکه زدم تو ذقش!
یعنی حرف حسین اونقدر جالب بوده که مارال یهو اینجوری شد؟
شروع کردم با خودم حرف زدن:
-خاک بر سر بی لیاقتت یاسی!همه خودشونو می کشن این پسره بشون نگاه کنه اون وقت تو....
-چی داری می گی من کار درستی کردم او پسره خیال کرده که کیه؟که در مورد من اظهار نظر کرده؟
-شایدم بیچاره حالمو از مارال پرسیده!
-باز خول شدی یاس مین!آخه کدوم پسری آدم بوده که این یکی باشه؟
-خوب اون با بقیه فرق داره!!
-کیو خر می کنی خودتو؟مثلا چه فرقی داره؟
-خوب اون پسر خاله ی بهترین دوستمه!
-کدوم دوست؟همون که چند دقیقه پیش بدون خداحافظی و عصبی گوشیو قطع کرد!
-به هر حال اون دوستم بوده و من بهش اعتماد دارم!
-چه قدر بهش اعتماد داری؟
-قد چشمام!
-به چشات چه قدر اعتماد داری؟
-هیچی!
داشتم کم کم دیوونه می شدم با خودم حرف می زدم!
نمی دونم اما سرانجام همه ی کلنجار رفتنا با خودم این بود که از کارم پشیمون شدم!
دوباره گوشیه مارالو گرفتم:
یک بوق
دو بوق
سه بوق
چهار بوق
پنج بوق
شیش...
هفت...
هشت...
و سکوت!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوب اینم از داستان،امیدوارم خوشتون اومده باشه!
من دیگه فرت می شم!
پس فیلا.
پیام فرت






I miss you
حالتون چه طوره؟
تابستون خوش می گذره؟چه سوالی معلومه خوش می گذره!!!!!
دیگه چه خفراااااااا؟؟؟؟
بچه ها راستش من وقتی 2 قسنت از داستانم رو گذاشتم،دیگه حوصله نداشتم بقیشو بزارم اما چند نفر بهم گفتن باید ادامه ش بدم!!!!
منم چون نمی خواستم روی دوستامو زمین بندازم قبول کردم!
اینم بقیه داستان:
*****************************************
"قسمت سوم"
با صدای زنگ در خونه از خواب پریدم!
ساعتو نگاه کرد حدود 9 صبح بود!دقیقا 8 روز از مهمونی و تولد مانیا گذشته بود!در و باز کردم و عمه ماهرخ را پشت در دیدم!منو در آغوش گرفت!دعوتش کردم بیاد تو و براش یه قهوه ریختم!
وقتی قهوه رو بهش دادم تشکر کرد و ازم خواست بشینم!
تکونی در جاش خورد و شروع کرد:
-ببین یاسی عزیزم خودت می دونی خاطرت واسم چه قدر عزیزه و چه قدر بهت وابستم!
-بله عمه جون شما لطف دارید
-دخترکم همون جور که خودت می دونی من وجواد هیچ وقت بچه دار نشدیم!نیمدم اینجا که از سرنوشت گلایه کنم چون این خواست خدای مهربون بوده و اون واسه تک تک کاراش دلیل و مصلحت داره!لابد می دونسته که اگه به ما بچه بده یه اتفاقی می افته که صلاح دونسته و نداده!
همیشه عاشق حرفای عمه ماهرخ بودم خیلی قشنگ حرف می زد اونو خیلی دوست داشتم
عمه ماهرخ-عزیزکم همون جور که می دونی تو قبل از اینکه برادر زاده ی من باشی دختر منی!تو الان چند سالته؟
-عمه جون آذر می رم تو 22 سالگی!
-خوب پس کی می خوای شوهر کنی؟
-عمه جون دیر نمی شه حالا چیزی که ریخته پسر!
-اما تو که همیشه جوون نمی مونی عزیزم!
-عمه من اصلا بهش فکر نمی کنم!
-چرا عزیزم؟چرا می خوای این آرزو رو از من پیرزن بگیری؟
-نه عمه ماهرخ شما کجا پیرید؟
-خانوم گلم مرگ پدرم.مرگ فرهاد پدرت.تو زرد از آب در اومدن فرخ.بچه دار نشدنم همه ی اینا منو صد سال پیر کرد!
احساس کردم صداش داره می لرزه!طفلکی سنی نداشت که! اما خیلی شکسته شده بود درست مثله یه پیرزن 80 ساله!بلند شدم و اونو در آغوش گرفتم و آروم گفتم:
-باشه مادرم روی تخم چشمام عزیز جونم!
آهسته با دستان پر مهرش نوازشم کرد!آخ که چه قدر دوسش داشتم!
*******************************
ببخشید کم بود؛خوب همین مدلیه دیگه یه قسمت زیاده یه قسمت کم!
خوب دیگه منم قول می دم اگه نظرا زیاد بود دو روز در هفته آپ کنم که زودتر داستانمو بزارم!
چون عکس جدیدی ندارم فعلا ازتون خدافیسی می کنم!
فیلا بای
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها!(یه بار نشد من عین آدم سلام کنم)![]()
اصلا حس آپ کردن نبود ولی گفتم چون قولیدم دوشنبه ها آپ کنم بد قولی کنم!!!!![]()
![]()
![]()
از حسینم طبق معمول خبری نیست!!!!![]()
بچه ها من دیگه خسته شدم از دست بابام!!!!!!
(به شکلکا توجه کنید حالت ماهاست)
اینو بخونید مکالمه ی دیشب ما:![]()
نازی:بابا امسال عید بریم کنسرت تهی![]()
بابای نازی:میریم ایشالله![]()
نازی:دوروغ می گی؟![]()
بابای نازی:آره!![]()
نازی به حالت گریه:نمی خوام!من تهی می خوام!![]()
بابای نازی:امشب که دیره فردا می رم واست میارمش!![]()
نازی:نمی خوام!![]()
بابای نازی:خوب نمیارمش برات!![]()
نازی:تهیووووو می خوام!![]()
![]()
بابای نازی رو به آسمون:خدا دخترمو از تو می خوام![]()
نازی رو به آسمون:خدایا من تهی رو از تو می خوام!![]()
بابای نازی رو به آسمون:خدا تهیو بهش بده والا تا چند وقت دیگه من باید خودمو شبیه تهی کنم از دست این دختره ی پررو!!!![]()
![]()
![]()
نازی رو به بابای نازی:نمی خوام پررو خودتی!![]()
![]()
بابای نازی:والا ما تو این سن بودیم نمی تونستیم به بابامون بگیم دختره همسایه چه خوشگله....![]()
مامان نازی با عصبانیت:چشمم روشن!![]()
![]()
داداش نازی:آخ جون![]()
مامان نازی:زهره مارو آخ جون![]()
داداش نازی:مامان بی تربیت![]()
مامان نازی:![]()
بابی نازی از دست نازی:![]()
![]()
داداش نازی:![]()
نازی:![]()
(خلاصه داستانی شد دیشب)![]()
از وب ثمین جون:

این عسکه رو خیلی می دوستم!کلی سوژه توشه!می گید نه؟؟؟؟
۱-موهای اردل جون
۲-دستای حسین جون
۳-مشروب امیر جون(که البته تو همه عسکاش هست)
بچه ها به جون خداش که می خوام دنیا نباشه قبلا خیلی ضایع بوده!!!!!!!شلوارلیش منو کشته!!!
به جون خودم اگه این عسک رو نشون حسین بدی اول قیافش این طوری می شه:
بعد می گه:چی این منم؟دروغ می گی!!!!![]()
حالا این عسک زیری رو با بالایی مقایسه کنید:![]()

اووووووووخی فدای اون چشات فداش شه نازی اونور عسک دختر واستاده اینجوری می نگی؟؟؟![]()
قدیمی بود می دونم به من چه عسک نمی نداز؟؟؟؟
بچه من عاشق جو شدم جدی می گمااااااا!!
(نازنین عاشق می شود)
خوب دیگه مثلا حوصله نداشتم تازه از کلاس زبان اومده خستم!!!!!
فیلا بای...![]()
اگه نظر نذای ایشالله جو بخورتت....![]()
پ.ن:آقا سینا منظورم تو نبودی!ولی از این به بعد گفته باشم هرکی با نازی در افتاد ور افتاد!!!![]()
پ.ن۲:هوینجوری الکیه....!!!!!خوندن این پ.ن چشم بصیرت می خواد!!![]()
پ.ن۳:بچه ها اگه واقعا رپ فارسیو دوست دارید و یکی مثه تهی واستون مهمه(بکس تهیااا رو می گما) جون نازی بید این وبه ازتهی جون دفاع کند:وب یه خز
تو روخدا برید ازش دفاع کنید ای یارو همه ش به ی فحش می ده
این آپ یعنی زندگی!یعنی نفس کشید!یعنی عشق و حال!!!!!!
تعجب نکنید این آپ نه ربطی به حسین داره و نه هیچ رپر دیگه ای!!!
این آپو واسه دوتا از عشقام کردم!!!!!!که می دونم خیلیاتون می شناسیدشون!![]()
![]()
واسه دو تا فرشته!دو تا گل!!!!!!!!![]()
دو نفر که دیشب فهمیدم به من فکر می کنند و شاید واسشون مهم باشم(گفتم که شاید،شایدم منو آدم حساب نکنند
)
ولی خوب من عاشقشونم عاشق جفتشون!!!شاید از حسینم بیشتر دوسشون داشته باشم
!!!!!!
می دونم کنجتون داره حسابی می کاوه که این دوتا فرشته کیا هستن!!!!!![]()
عجله نکنید می گم!!!!!![]()
این دوتا خانوم خوشگل و عسل و مامانی کسایی نیستن جز:آبجی سارامو
آبجی مریمم!!!![]()
به خدا گلن فرشتن هرچی بگم کم گفتم ازشون!!!!![]()
دیشب فهمیدم بعد از خوندن کامنتام به فکرم بودن!!!!!!!!الهی من قربونه جفتشون برم
(آدرس وباشون تو پیوندا هست)
آبجی سارای گلم تو خیلی خانوووووووومی عزیز دله نازی!!!!!!!
آبجی مریمم ماااااااااااهه به خدا
(آبجی مریم این آپو کردم چون گفتی اگه بعد از خوندن کامنتت آپ نکنم باهام قهر می کنی
!!!!)
خوب دیگه الانه که آبجیامو چشم بزنم
!!!
جفتتونو خیلی دوست دارم گلای من!!!!![]()
خوب خوب این مربوط میشه به مشکل من که فقط دوتا آبجیام می دونستن!!!!!
دیگه می خوام جدی باشم اگه کسی بیاد تو وبه منو گ.ه اضافی بخوره آدمش می کنم!!!![]()
خوب دیگه...؟
اینو داشته باشین!!!!: کلیپ زیبای حسین مخته علی پیشتاز و مانی لایو

Save Target As
خیلی کلیپه قشنگی شده!!!!!
فیلااااااا بای
پ.ن:کامنت غیره فعاله برای گذاشتن کامنت به پست قبلی برید!!!!!!(شوخی کردم همینجا کامنت بارید)
پ.ن۲:بابا جواب نظر سنجیو بدید دق دادید منو:
به نظر شما پولدارترین رپر یا آرندبی خون کیه؟
1-حسین تهی
2-آرمین 2ای اف ام
3-حسین مخته
4-امیر رضایا
5-امیر تتلو
6-علیشمس
7-ساسی مانکن
8-اردلان طعمه
9-سعید پانتر
10-علی پیشتاز
11-رضا پیشرو
(تو کامنتا بجوااااااااااااااااااااااابید)
ایشالله خوب باشید!
خوب اول از همه یه تسلیت بابت سقوط هواپیمای شرکت کاسپین،و کشته شدن 168 نفر از هموطنامون!آخه من موندم توپولوفم شد هواپیما؟
بچه ها چهار نفر از این کشته ها تو کوچه ی دوستم بودن!
راستی از این به بعد من فقط دوشنبه ها آپ می کنم!!!!!!!!!!!
خوب دیگه چه خبر؟
راستی من یه چیزو موندم این یارو که میگه من رضایام راست می گه یا دروغ؟
نمی دونم بعضیا می گن آره بعضیا می گن نه!می دونین منم می گم که این نیست به چند دلیل:
1-اولا همه ی ما می دونیم رضایا جون اینقدر بی کار نیست!
2-می گه من رو نازنین غیرت دارم عسکاشو نمی ذارم،مطمئنا داره دوروغ می گه عسکی از نازی نداره!
3-اون آهنگیم که گفته داره با طوفان می خونم من قبل از اینکه این بگه تو یه وب خونده بودم!
4-راجبه هرکی ازش سوال می کنیم(حسین،آرمین)می گه درگیر درست کردن آهنگشه!
5-عکسیم از خودش نمی ذاره که جدید باشه!
6-و مهمترین چیز::::می گه من ایرانم!!!!!!!جوری که همه ی ما می دونیم این خواننده ها به این آسونی نمی تونن بیان و برن،حالا به فرضم تونسته بیاد ایران مگه هممون از خودش تو مصاحبه ی بی بی سی نشنیدیم می خواد بره آمریکا؟::::!
دیگه با خودتون،نوبت شماست قضاوت کنید؟؟؟؟؟؟
خوب از لطف همگی بابت نظرا تشکر می کنم!!!!!!
چند تا عسک خوشمل از عجق من بینید!(الان شماها می گید این دیوووونه چه قدر عشق داره)

آخی PLAY BOY منو کشته جیگرم!!!!!!!!!خداوکیلی خیلی باحاله!!!!!!!!!!!!!!
عاشقی ددبردیه و منم گرفتارش شدم!!!!!!
حالا می خوام یه عکس بزارم همگی باهم هی به نیلو فحش بدیم:

اوووووووووخی دوست دارم علی جون(ولی حسین هنوز یه چیز دیگه ست)
این مخمره بغل علی نیلوشهههههههههههههههههه هاااااااااااااا!!!من نیلو رو دوست دارم خوشمله خداااایی!راستی بچه یه روز قرار بود با عسل با هم بریم خونه ی علیش اینا تو سعادت آباد!
خوب دیگه گفتنی ها رو گفتم!باید برم اما قبلش یه خواهش از همه ی دوستای گلم:
بچه ها راستش من می خواستم یه نظر سنجی بزارم،اما هم حوصلشو نداشتم برم سراغ وبگذار و هم اینکه خیلی طول می کشه یه نتیجه ی درست به دست بیاد!تصمیم گرفتم خودم بنویسم و از شما دوستای جیگرم خواهش کنم تو کامنتااااااااا جواب بدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب سوالم اینه:
به نظر شما پولدارترین رپر یا آرندبی خون کیه؟
1-حسین تهی
2-آرمین 2ای اف ام
3-حسین مخته
4-امیر رضایا
5-امیر تتلو
6-علیشمس
7-ساسی مانکن
8-اردلان طعمه
9-سعید پانتر
10-علی پیشتاز
11-رضا پیشرو
خوب راستش منم نمی دونم،می خوام نظر شما رو راجبش بدونم البته شاید سوالم یه ذره بی خود باشه اما واسم جالبه نظر شماها رو بدونم!!!!!!!و یه خواهش مهم از همه.:.اینکه تو رو خدا از رو احساساتتون جواب ندید،اگه مثلا رضایا رو دوست دارید اما می دونید فلان کس پولدارتره به رضایا رای ندید!!!!!!(کلمه ای بهتر از رای پیدا نکردماااا)
شما می تونید از نوع لباس پوشیدنشون،حتی آدرس خونشون نظر بدید!!!!!!!!
خوب دیگه بی کامنت بری بیرووووووووون دعا می کنم عین حسین کچلی بگیری!!!!!(خدا وکیلی حال کردید این آپ چه با ادب شدم؟؟؟)
بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
پ.ن:آقا سینا چرا با من لجی؟؟؟؟؟؟؟من کاری به کاره تو داشتم؟؟؟؟عزیزم هرکی میاد اینجوری نظر می ده شخصیتشو می رسونه!!!!همه می دونن من ساسیو دوست دارم!!!!!در ضمن من حسینو فقط واسه خودش می خوام نه واسه جاهای دیگش(می خوای واضح تر بگم؟؟؟؟)اتفاقا من جمعه پارک ملت بودماا!! بهتره با من چه مشکلی داره؟؟؟؟راجب آیسان شرکم باید بگم من ازش بدم میاد نظر تو رو که نپرسیدم!!!!پرسیدم؟؟؟تو پاورقیم نوشتم به من ربطی نداره!!!!!
پ.ن۲-دوستای عسیسم ببخشید اگه وباتون نمی یام(مخصوصا عجقم آبجی سارا)
کیفتون چه طوره؟؟؟
آپ امروز سره کاری بید!!!!
نه شوخی کردم امروز یه آهنگ فوق العاده توپ و باحال از یکی از عجقام حسین مخته اوردم واستون!!!!
اسمش فلنگو بستی کجا؟بید!!!!
این دختره ملینا کیه؟؟؟؟
دیگه تعریف نمی کنم آهنگ زیبا و قر داری بید٬!!!!!
آهنگ فوق العاده زیبا از حسین مخته،سعید کرمانی،علی یشتاز،سعید پانتر
پ.ن:دوستان گلم کامنت این پست غیره فعاله برای گذاشتن کامنت ممنون می شم به پست قبلی برید!!
خوفیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید شما؟
می دونم دلتون واسم یه ذره شده بود!قد سوراخ جوراب مورچه(ای جااااااااااااااااااااااااااااااااااان)
منم دلم واستون تنگیده بود،قد سوراخ جوراب آرمین(اه اه حالم بد شد،حیف که دلم نمیاد حسینو مسخره کنم و الا می نوشتم سوراخ جوراب حسینو کلیم قربون صدقش می رفتم)
چه خفر؟؟؟؟در نبود من که نازنین بانو بباشم بر شما چه ها گذشت ای دوستان من(اووووووووووووووخی یاد فیلم یوزارسیف افتادم)
بفخشید این دفعه نه می تونم شکلک بزارم نه عسک
خووووووووووووووووووب از همه ی جیگملایی(ترجمه زبون دیمبالابومبا:جیگرایی)که کامنت داده بودن خیلی ممنون(ویلگوله مثلا)ایشالله دردو بلای ساسی بخوره تو سرشون!!هه بفخشید اشتب گفتم:ایشالله دردو بلاشون بخوره تو سر ساسی(خدا نکنه!بچم از اینم لاغرتر می شه هاااااااااااااااا)
دیگه چی بگم....!!!؟؟؟
آهان بچه ها یه چیز بگم یه ذره حسینو مخسره کنیم!حتما بیشتر شما اون مصاحبه ی حسینو تو جم تی وی دیدید که ماله عیده و حدود 5-6 دقیقه ست!اووووونایی که دیدن حتما متوجه سوتی حسین شدن،و اونایی که ندیدن من الان براشون می گم(آخه منم تازه مصاحبه رو دانلود کردم)
حسین تو مصاحبه ش می گه :من از بچگیم ریاضیم ضعیف بود!هر وقت معلم سر کلاس می گفت تهی مخرج همه ی مجموعه هاست من یاد رپ می افتادم!!!!
والا راستش سه چیز تو این دو تا جمله یه ذره عجیبه!لابد خودتون فهمیدید(چی؟نفهمیدید،چه قدر خنگید شماها)
1-حسین می گه ریاضیش ضعیف بوده اما چه طور کامپیوتر که رشته به این سختیه قبول شده؟؟؟
2-آخ حسین،همین خنگ بازیا رو در میاری دافات می پردند!آخه قربون اون دماغ عقابیت برم تهی مخرج همه ی مجموعه هاست؟؟؟یا زیر مجموعه ی همه ی مجموعه ها؟؟؟؟اگه دبیر ریاضی ما بفهمه که با همون کفشای پاشنه بلندش می کوبونه تو سرت!!!
3-حسین جان می خواستی کلاس بیای سوتی دادی؟؟مگه زمان شما رپ اومده بود تو ایران؟؟؟؟فقط یه راه داره که حسین اون زمان رپو می شناخته اینم اون که بابای حسین از برده های آمریکایی بوده!!!!!من که مثلا یه دختر آپ تو دیتم(اووووه چه با کلاسم من)همین 4 سال پیش فهمیدم رپ چیه!!!!!
خوب دیگه حصابی واستون زر زدم!صبر کنید یه چیزه دیگم بگ بعد می رم:
برو بکس جاتون خالی امروز رفته بودیم پارک نیاوران ،منم که نی نی کوچولو با دختر داییم رفتیم قسمت تاب و سرسرش(نخندید خوب من خیلی دوست دارم)
رفتیم کناره یه تابه وایسادیم تا دختره که سوارش بود پیاده شه!دختر اینقدرم بی ریخت بود(غیبت نکن)دوستشم بغل منو شیما(مخمر داییم)وایستاده بود!تقریبا هم سال ما بودند!حالا می خواستن مثلا واسه منو شیما کلاس بیان!اسم اون دختره که سوار تاب بود رومینا بود و اسم دوستش لاله بود!تیپشونم کلی دهاتی بود (شلوارلی از اون گشادا، منظورم پوتکا نیستا!!!!یعنی کلا گشاذ بود!با یه مانتو که اشرف خانوم کلفت خونه ی خالمم از اونا می پوشید!!با روسری گلمنگولی قرمزو آبی)حالا کلاسشون آخر خنده بود(فکر کنم تهرانی نبودند،چون تو کل نازی آبادو یافت آبادو ِیاخچی آبادو می گشتی،تهرانی به این بی کلاسی پیدا نمی کردی!!!حالا پایین شهر چه برسه نیاوران)حالا بزار از کلاسشون بگم:
رومینا:لاله جون،گوشیمو بده یه رضایار بزارم گوش بدیم!!("ر" آخر رضایا رو داشتید)
لاله:باشه رومی جونم آهنگ کلیده رضایا رو بزار(حالا منو شیما رو می گی دیگه داشتیم منفجر می شدیم از خنده)
رومینا:باشه بددش من گوشیمو!!!
(حالا گوشیش دیدنی بود مال زمان قاجار،از اون سامسونگا که سر میدون قدس می ده سه تا صد تومن)
لاله:میگم رومی جون به بابا اینا بگم بریم آس بگ بخوریم(دختره عند ضایع بود،آیس پکو می گفت آس بگ)
رومینا:میگم لاله یادته هفته ی پیش حسین تهیو تو پاساژ دیدیم!
لاله:آره تو پاساژ نارون(منو شیما دیگه نمی تونستیم خودمونو نگه داریم،می خواستم بش بگم اسکل حسین تهی که ایران نیست بعدم به پاساژ نارون می گف:نارون،منظورم اینه که رو "ر" ساکن می ذاشت رو "واو" "ا" می ذاشت)
رومینا:یادته عید رفتیم کنسرت رضایا؟
لاله:آره همون که تو سالن تنیس بود(به جون حسین می خواستم برگردم بهش بگم مگه می خواستن تنیس بازی کنن؟؟می گی سالن)
رومینا:حسین تهی چه لباسه قشنگی پوشیده بود،همون آبیه(بچه ها به جون خودم من فیلم کنسرت 13 بدرو دارمو هزار بارم دیدم اما حسین لباسش سفیده نه آبی)
دیگه خلاصه اینا هی چرت و پرت گفتن ما هی خندیدیم!!
بچه ها بقیه داستان تو ادامه(رو نوشته ی سبز کلیک کنید)
خوب دیگه خیلی زر زدم!!
باباااااااااااااااااااااااااااااااای
پ.ن:عجب آپ طویلی کدمآآآآآآآآآ!!!بازم کفم برید
سلام سلام سلام هزار و شونصدتا سلام!!!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/rose.gif)
می گم جون نازنین حال می کنید چه فعال شدم من؟
هر روز میام نت آپ می کنم(بزن به تخته چشم نخورم
)!!!
اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟؟؟؟_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/shakinghead.gif)
می دونم که همتون می دونید!!!!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/grimace.png)
آفرین دخمل پسرای جیگویلی(روی واو ساکن داره مثلا)_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/excuseme.gif)
همه با هم داد می زنیم امروز چه روزیه:یک دو سه:_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/gigglesmile.gif)
روز آزاد سازی خرمشهر بر همه ی ایرانیهای جیگمول بلا مبارک باد!!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/imoksmiley.gif)
شوخی کردم بابا نرید، امروز تولد شاهزاده ی اپس سوار(ترجمه:اسب سوار)رویاهای دخمل های جیگمل ایرانی:_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/acigar.gif)
اکبر عبدیه!!!!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/21b7wpk.gif)
بازم شوخی کردم!چی کار کنم من اینقدر با نمکو شیرین زبونم دست خودم نیست که!!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/dunnof.gif)
دور از شوخی امروز تولد کسی نیست جز گوهر خیراندیش!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/monkey.gif)
ه هه ههه هههه ههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههه
...(الهی من قرفونه خودم برم
)
امروز تولد امیر تتلوئه!
!!حالا نزنید دیگه امیر با امیر فرق نداره که!مهم اینه که تولد یه امیری باشه!
!!!!!!
خوب باشه نزنید منو امروز تفلد امیر رضایا جونمه
!!!(کسی به تهی نگه من به امیر گفتم رضایا جونماااااا!می دونید که مرد ایرانیه و غیرتش...
)
خوب به افتخار امیر یه تفلدت مباک می خونیم
(زیگ زاگ دیگه خیلی خز شده)
تفلد تفلد تفلدت مبارک!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/cancan.gif)
مبارک مبارک تفلدت مبارک!_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/star.gif)
_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/dancegirl2.gif)
بیا شعما رو توف کن(بابا بچه لاغره، نهیفه با فوتش که شعما خاموش نمی شه
)
که 50 سال زنده باشی(50 دیگه بسشه از قیافه می افته_files/××یه%20دختر%20گل=سروناز-آره%20خودمم××_files/2rqfst4.gif)
)
خوب این متن زیرو خودم واسه تفلد امیر جونم نفشتم حتما بخونیدو نظرتونو بگید!!![]()
امروز روز تولدت است.
سالها پیش روزی تابستانی که خداوند زیبا،فرشته ای کوچک و پاک و زیبا به خانواده ات هدیه کرد!
فرشته ای که با هر لحظه بودنش روی این کره ی خاکی معنی دلنشین عشق را به صدها نفر هدیه کرد،و با لهن شیرینش معنی گرم دوست داشتن را در کلامش گنجاند!
و امروز،امروز چندین سال از تولد فرشته کوچولو می گذرد و حال برای خودش کسی شده است"یک فرشته ی زیبا"
امروز روز تولدت است،اما تولدت را با کدام لبخند جشن بگیرم وقتی مایلها از من دوری و من حتی چشمان زیبایت را هیچگاه آینه ی چشمانم دیدم!
عزیزم تولدت را با کدام شادی جشن بگیرم وقتی دوری از تو و غم نبودت بر قله های شادی قلبم سایه ی گریه افکنده!
تولدت را با کدام کیک شیرین جشن بگیرم وقتی چیزی در دنیا به شیرینیه خودت نیست !
تولدت را با کدام کادوی زیبا جشن بگیرم که به زیبایی تو برسد!
و تولدت را چگونه جشن بگیرم وقتی امروز هزار بار از خودم پرسیدم،:تولدت را چگونه جشن بگیرم!؟!؟!
بدون هیچ حرفی باااااااااای تااااااااااااااااااا هاااااااااااااااااااای![]()

پاورقی1:دوستان عزیزم کامنت این پست غیر فعاله،خواهشا برای گذاشتن کامنت به پست قبلی برید
پاورقی2:تعجب نکنید 2 روز پشت سر هم آپ کردم،این آپ فقط واسه رضایای عزیزمه
پاورقی3:اگه می خواید از متن بالا استفاده کنید،تو قسمت کامنتا حتما بگید
پاورقی4:استفاده از مطلب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد
حال شما دوستای جیگمولی خودم؟(به قول روشنک)![]()
منم خوبم با کم لطفیای شما!(این چه وضع نظراااااااا بود؟)![]()
داستانم چه طوریه بچه ها؟؟؟؟؟؟بعضیا بهم می گن خیلی چرته!!!!(شکست نفسیو حال می کنین؟؟؟؟؟)
امروز از صبح تو خونه تهنای تهنا بودم!!!!مامانم اینا رفته بودن بله برون عموم!!!اما منو نبردن!!!عموم می گفت دختره تو رو ببینه می گرخه طفلک!!!بابام می گفت میای شیطنت می کنی آبرو نمی ذاری واسمون دختر!!!(هیش کی منو دوست نداره!!!!!)![]()
خلاصه امروز یکی تو سر خودم زدم یکی تو سر ماهواره!!!همه شبکه هاش خرابه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اس ام اسام که دوباره قطع شد!
اینقدر حوصله م سر رفته بود که نگو نا بالاخره سارا جونم زنگولید با هم حرف زدیم دلم واز(ترجممه زبون دیمبالابومبا:باز)شد!
دیگه چی بگم....!؟!؟!؟!![]()
![]()
![]()
آهان مامانم گفت تا ما از در خونه ی دختره رفتیم تو(اینجا مثلا ویلگوله) مریم(زن عموی جدید)به مامانم گفته پس نازنین جون کجان؟؟؟؟
مامانمم الکی پاسخ(کتابیو حال می کنی؟؟؟؟)داده:نازی کسالت داشت نیمد(مامان خالی بند)![]()
آهان بچه ها یه چیزه جدید که چند روزه افتاده دهنم می دونید چیه؟؟؟؟؟؟
به حسین تهی می گم:نی نی!!!![]()
خبر جدید از نی نی ندارم!
این آپو با حذف چرندیات خودم می خوام اختصاص بدم به آیسان باربی!![]()
به درخواست عسل تیله جونم یکی از موستای(ترجمه دیمبالابومبا:دوستای)نزدیک و صمیمیم که حدود یک سال پیش تو کلاس زبان با هم دوست شدیم که آیسانو خیلی دوست داره منم واسش این آپو گذاشتم!!(عسل سریع برو قایم شو الانه که داداش آرمینم بیاد بکشتت
)
منم یه ذره دوسش دارم(نزن داداش آرمین)
خوب یه بیوگرافی از آیسان:
نام:آیسان(دروغ می گه اسمش این نیست!)
لقب:باربی(اگه اسمشو می ذاشت شرک بهتر نبود؟)
نام خانوادگی:آیسان پور
محل تولد و زندگی:آیسان شهر
تاریخ تولد:آیسان/آیسان/آیسان13
غذای مورد علاقه:آیسان پلو
حیوون مورد علاقه:آیسان درختی
ماشیننش:آیسانتافه(رجوع شود به نام مبارک سانتافه)
خوب اینم از بیوگرافی آیسان شرک جون(کارتون(ویلگول)کارتونه دیگه:شرکو باربی نداره اصلا سید(رجوع شود به کارتونه عصر یخبندان!)
ایشالله راضی شده باشی عسل جونم!!!(یهو به آیسان نگی بیاد وبم اینا رو بخون!!!)
خوب حالا چون خبر و عسک جدید از نی نی(حسین تهی) نداریم می ریم سراغ عسکای باستانیه آیسان شرک:
اینم شرک با نازی بیده مجنون
!!!!!(اینم قضیه ی آیسانه دیگه!درخت(ویلگول)درخته دیگه افرا و بیده مجنون نداره اصلا درخت هندونه(نکته ی انحرافی)!![]()
بچه ها عسل می گه نازی افرا یه زمانی داف نی نی بوده!!!!(حیف نصف اسم گشنگه من که مثه اسم اینه
)
اه اه یعنی نی نی تا این حد بد صلیقه ست؟؟؟؟نگو بچمووووووووو.....(البته شما از کله ی کچلش بگذرید
)
آیسان چه آرایشیم کرده(خوب حقم داره منم این قیافه رو داشتم اینجوری آرایش می کردم
)
چه قدرم بدبختن هیچکی نیست از این دوتا عطیقه عسک بندازه خودشون دست به کار شدن!!!!
وای وای جون نازنین(ویلگول)نازی بیده مجنون شبیه مرغ نشده؟؟؟؟

اووووووووووووخی چه لبخند ملیحی!!!!(آدم دور از جون میمون یاد میمون می افته)
بچه ها یه سواااااال در حد کنکور:به نظر شما آیسان چند بار موهاشو رنگ کرده؟
اینم شرک کنار یه بنده خدای مخزده!!!!اینجا آیسان در حد کنکور بی ریخت شده!نه که بقیه زمانا خوشگل بوده؟!؟!؟!

اینم عسک آیسان جون که پارسال واسه پاسپورتش انداخت مشرف بشه حج واجب(آیسان بره مکه(ویلگول)مکه کجا بره؟؟؟؟)

خوب دیگه اینم از آیسان شرک!!!!!!!!!!!!
با تشکر از آرمین جووووووووون
من دیگه باید برم اگه کسی خبر جدید از نی نی داره به من بگه!!!!
باااااااااااااااااااای
پاورقی:به من ربطی نداره کی از آیسان خوشش میاد کی بدش میاد!اینجا فقط واسه حسین تهیه!![]()
منم خوفم!
چی شما خوف نیستید؟
به من چه جیگیلیا برید خوف شید!![]()
خوب از اونجایی که می دونم منو خیلی دوست دارید تصمیم گرفتم منم یه داستان نویسم و بذارم تو وبم!![]()
و چند تا خواهش:
۱-کسایی که می دوند جنبه ی خوندن داستانو ندارند نخونن
۲-اگه داستانم اکشالی داره محترمانه بیان بشه
۳-حتما نظرتونو در موردش بگید
۴-......![]()
دیگه یادم نیست!
و یه چیزیو حتما بدونید:
این یه داستان و هیچ کودوم از قسمتاش درست نیست و فقط جنبه ی داستانی داره!(اینو واسه بعدا می گم نیاید یخه ی منو بگیرید بگید تو اسم مامانو بابای تهیو از کجا م دونی؟)
در مورد اسم خواهر حسین فکر کنم درست باشه!

ووووووووووووی تیرپت منو کشته!خدا وکیلی خوشمله!عسیسم فدات!

آخی اینم حسینو یارش جو دست در دست هم![]()

ای کاش من جای اون آبه بودم!چه نگاهی می کنه این جوی ورپریده!
بفشید عسکا تکراری بود تقضیر من نیست که عس جدید نمی ندازه!
راستی تا یادم نرفته اون عسک اولیه و از وب آبجی مریم عزیزم که خیلی دوسش دارم ورداشتم:
خوب بریم سراغ داستان:






به نام خالق بی همتا
-وای یاسی باورت می شه اینم از آخرین امتحان که شکر خدا تموم شد و راحت شدیم
مارال از خوشحالی تو پوستش نمی گنجید کیفشو پرت کرد هوا و دوباره گرفتش آروم بهش گفتم:
-مارال دیوونه نکن این کارا رو زشته
مثل همیشه حاضر جواب گفت:
-به تو چه؟
-آخه ببین دارن چه جوری نیگامون می کنن!
-خوب بکنن گور باباشون
-ببینم مارال حالا که بی کار شدیم تو می خوای چی کار کنی؟
-راستش اینقدر تفریح دارم که نمی دوم باید به کدومشون برسم؟
-خوش به حالت که اینقدر سرخوشی!
همون جور که راه می رفتیم یهو پیچید جلوم و به چشمام زل زد و با لحنی شیرین گفت:
-عزیزم بخند تا دنیا بهت بخنده
کلافه بودم یه خنده با صدای بلند اما زمان کوتاه کردموگفتنم:
-پس چرا نخندید؟
-همون لحظه که نباید بخنده!
-من یه عمره دارم می خندم اما هنوزم خنده ی دنیا رو ندیدم
-من که تا حالا ندیدم تو یه بار از ته دل بخندی
-مگه دیوونم که همش بخندم
-برو بابا منو بگو دارم با یه دپرسته افسرده وقتمو می گذرونم
اینو گفت و از من جلو زد و رفت پیش ماندانا که جلوتر از ما داشت با چند نفر از سال اولیا که من هیچ کدومونمی شناختم حرف میزد!واسه یه لحظه از دست مارال ناراحت شدم اما خوب طفلکی حقم داشت من خیر سرم بهترین دوستش بودم اما به قول خودش بی حال! حتی امروز که آخرین امتاحان دانشگاهو دادیم مثله بقیه دانشجوها خوشحال نبود.بعضی وقتا از این که همش تو لاکه خودمم خسته می شم اما بعدش به خودم حق می دم من مگه چی از این دنیای نامرد دیدم که بخوام باش تا کنم؟لعنت به بخت من.لعنت به زندگی.لعنت به دنیا...مروری روی خاطرات خاک گرفته قلبم از گذشته تا الان می کنم تا ببین آیا تو سرنوشت من نشونی از شادی بوده یا نه؟
متولد 9 آذر 66 هستم که به قول مارال الحق که تو پاییز به دنیا اومدم و دلمم مثه برگای پاییزیه!من یه دختر دورگه هستم مادرم کانادایی بود و بابا یه ایرانی اصیل که به گفته ی عمه ماهرخ همیشه به ایرانی بودنش می نازیده و عاشق اصل و نصبش بوده اما من یکی نفهمیدم چه طوری سر از کانادا و زن کانادایی در اورده؟
البته داستان آشنایی مامان و بابا خیلی جالبه:بابا می گفت: بابابزرگت منو واسه کار فرستاد ونکوور!می گفت تو باید اونجا واسه خودت کسی بشی پسرم!منم یه آدم سر به زیربودم که یه شب به پیشناهاد یکی از دوستام به نام مایکل تو یه مهمونی شرکت کردم!البته منظورم از مهمونی پارتی یا دیسکو نیست فقط یه فستیوال کوچولو در مورد مد بود!اونشب همه چی داشت به خوبی پیش می رفت که یه دفعه صدای جیغ یه زن از اونور سالن بلند شد.منم بدو بدو رفتم ببینم چی شده یهو دیدم یه دختر مو بور خوشگل وسط سالن غش کرده از یه نفر به زبون خودشون پرسیدم:چه اتفاقی افتاده؟ا
یه خنده ی نخودی تحویلم داد و گفت:هیچی با دوست پسرش دعواش شد اونم شروع کرد به زدن این طفلک تا اینکه این از حال رفت و پسره فرار کرد
منو می گی حس انسان دوستانه ی ایرانیم گل کرد و از اینکه چرا هیچکس به داده این طفلک نمی رسه تعجب می کردم و دویدم طرف دختر و بعد رسوندمش بیمارستان!تا وقتی بهوش اومد من بالای سرش وایساده بودم.تا چشماشو باز کرد توش دو تا تیله ی آبی خوشگل دیدم!از همون ابتدا عاشق چشمام شدم.
دوستی منو ملیسا روز به روز محکمتر می شد.ملیسا یه آمریکایی الاصل بود که واقعا زیبا بود دختری با قد نسبتا بلند و پوستی سفید و گونه هایی سرخ.موهای بور یا به قول خانوما بلوند.چشمانی آبی که آبی آسمون جلوش کم میاورد من عاشق ملیسا بودم تا اینکه یه روز بهش گفتم:ملیسا من یه ایرانیم و تو سنت ما خیلی خوب نیست که یه دختر و پسر مدت زیادی با هم دوست باشن!
ملیسا-پس باید دوستیمونو بهم بزنیم؟
و با این جمله حلقه های اشک دورچشمای زیباش زنجیر بست!
منم سریع جواب دادم:
نه عزیزم منظورم این نبود
و همون موقع یه انگشتر ازجیبم در اوردم جلوش زانوزدم و گفتم با من ازدواج می کنی؟
خلاصه سرتو درد نیارم !بعد از سه سال زندگی مشترک بین منو ملیسا خدا بمون یه دختر خوشگل داد که اسموشو یاس مین گذاشتیم!منو مادرت تو رو خیلی دوست داشتیم دخترم!تا اینکه تو 1 ساله شدی ولی مادرت قدهزار سال عوض شد.اون هرشب با دوستاش به مهمونی های مختلف از جمله پارتی ها و دیسکو ها می رفت و کم کم منو تو رو فراموش کرد یاسی عزیزم!اما من هیچ وقت حس ایرانی بودنمو از دست ندادم و همیشه زندگیمو روی همین اساس می چرخوندم چند بار به مادرت تذکر دادم که دیگه بس کنه و به زندگی و شوهر و بچه ش بچسبه اما کو گوشه شنوا؟؟
اون قبول نکرد و غیرت یه مرد ایرانی هیچ وقت بهش اجازه نمی ده که با همچین زنی زندگی کنه!و درست وقتی تو 2 سالت بود منو مادرت از هم جدا شدیم!ملیسا خیلی خوشحال بود و آخرین جملش این بود که:واسه همیشه از دستت راحت شدم فرهاد!!اون اینقدر منو تو رو مزاحم می دید که حتی تو دادگاه تقلایی واسه به دست اوردن تو نکرد!
منم دیگه نتونستم تو ونکوور زندگی کنم!تصمیم گرفتم خونه و زنگیو ببرم تورنتو و اونجا ساکن بشیم.اما فایده نداشت هیچ جا ایران نمی شد!تصمیم گرفتم برگردم ایرانو تنها دخترمو تو خاک خودم بزرگ کنم مخصوصا که دلیلی واسه موندن نبود و اینکه نمی خواستم تو مثه مادرت بشی می خواستم یه کد بانوی ایرانی بشی!
و وقتی دقیقا 3 سالت شد به تهران برگشتیم وقتی پامو تو فرودگاه گذاشتم یه بوی عجیب حس کردم بویی که سالها بود به مشامم نخورده بود!بله بوی ایران!بوی شهرم تهران!بوی شهر و کشوری که توش زاده شده بودم حدود 10 سال دوری دوباره به آغوشش برگشتم!
اولین کاری که کردم رفتم خونه ی پدربزرگت.با اینکه 10 سال تهران نبودم اما هنوز آدرس خونه رو بلد بودم یه خونه با بنای قدیمی تو تجریش.
وقتی وارد خونه شدم با استقبال گرم پدرم خواهرم ماهرخ و برادرم فرخ روبه رو شدم اصلا انگار نه انگار که باراول بود تو رو می دیدیند تو هم همین طور عزیزم!اما در بین سلام و احوال پرسی ها ناگهان جای خالی کسی رو احساس کردم که همیشه ظهرا وقتی از در خونه تو میومدم با لبان گرمش بوسه به گونه هایم هدیه می کرد!کسی که می دانستم همیشه منتظر آمدن من است اما با نگاه غمبار پدر فهمیدم او این دفه منتظر من نمانده و خودش زودتر رفته!بله مادر عزیزم رو در بین این فاصله ها از دست دادم!
دیگه نخواستم تو خونه ی پدریم سربار باشم یه خونه تو ونک گرفتم و همونجا تو رو بزرگ کردم عزیزم!
-هی یاسی کجایییییی دختربیا کارت دارم!
صدای مارال منو به خودم اورد و دفتر خاطرات نچندان شیرین ذهنمو بستم!از جام بلند شدم و به طرف مارال که کنار پرشیای سفیدش ایستاده بود رفتم:
-بله چه کارم داری مارال؟
-هیچی عزیزم تو مثه اینکه اینجا رو با پیکنیک اشتباه گرفتی!ظهره آ!تا کی می خوای تو این خراب شده بشینی؟
-اصلا حواسم نبود!ماندانا اینا رفتن؟
-آره بدو منو تو هم بریم که واسه امشب خیلی کار دارم!
کنجکاوانه پرسیدم:
-مگه امشب چه خبره؟
-مگه تو فوضولی؟
-نخیر!اصلا لازم نکرده منو برسونی خودم می رم!!
-اه اه چه قدر سریع به خانوم بر می خوره!امشب تولد مانیاست دختر خالم!می شناسیش که؟
-آره همون دختر سبزهه که اونروز اومده بود خونتون!
-آفرین دخترم می بینم یه یکی دوماهیکه مخت کار نمی کنه یکدفعه فوران می کنه!حالا سوار شو دلم می خواد برم یه لباس از شانزه لیزه بخرم!
سوار ماشین شدیم و مارال حرکت کرد با غرولند گفتم:
-برو بابا الان ترافیکه تا شبم نمی رسیم اونجا!
-اه این قدر غر نزن باقالی جونم!راستی یه چیزی بگم هیجانزده نمی شی؟
-وای خدا به دادم برسه خبری که تو بخوای بدی....
نذاشت حرفمو تموم کنم:
-مانیا گفته امشب باید به یاس مینم بگی بیاد!
بی تفاوت جواب دادم:
-اما من نمیام!
-چرا؟
-چون من تو همه جور مهمونیی شرکت نمی کنم!
-واه واه منم جزوه همه جورم!؟
-تو نه اما خا...
بازم رشته ی کلامموبه دست گرفت:
-چی خانوادم؟دختر جون تو تا حالا صد بار اومدی خونه ی ما و با مامانو بابام برخورد داشتی!
-منظوم پدرو مادرت نبود مشنگم!
-پس کی بود؟
-پسر؟
-کووووووو؟
-چی کو؟
-پسر!
-هان کجاست؟کو؟
-برو بابا!تو گفتی پسر!
-اه خنگ خدا منظورم پسرای تو جشن تولد مانیا بودن!!!!
-واه ما که اصلا پسر نداریم تو فامیلمون!
-چی ندارین؟
-خوب نه که نداشته باشیم فقط:مانی-حسین-بردیا-سهیل- و آرمان همین!
-خوب به هر حال که جزوه پسرا حساب می شند!نمی شند؟
-دخترم نظر منو بپرسی می گم هیچ کدوم اصلا جزو آدم حساب نمی شند؟
از حرفای مارال خندم گرفت و آروم زیر لب گفتم:
-دیوونه!
-تازه خانوم گلم خدا رو چه دیدی تو که ترشیدی شاید بختت با یکی از همین پسر خاله های بدبخت من باز شه!
با دستم یکی زدم پس کلش و جفتمون با هم خندیدیم!
حدود نیم ساعت بعد رسیدیم جمهوری و با این که دم پاساژ خیلی شلوغ بود یه جای پارک پیدا کردیم!
ساعت نزدیک یک بود که وارد پاساژ شدیم و حدود ساعت 3 که مارال یه پیراهن کوتاه زد رنگ خریده بود از شانزه لیزه خارج شدی.
تو راه ازم پرسید:
-یاسی جونم من ساعت 7 میام دنبالت!
-اما من فقط مانیا رو می شناسم از بقیه ی خونوادت چیزی نمی دونم!
-خانوم جونم اینکه غصه نداره الان پته ی خونواده ی مامانمو واست می ریزم رو آب!
-خوب بفرمایید!
-مادر بزرگ و پدربزرگم که عمرشونو دادند به شما!مامانم اینا 5 تا خواهرند:خاله بزرگم اسمش خاله آفرینه مامان مانی و مانیا-خواهر بعدی مامان خودمه مریم-خاله سومی خاله فرشته ست مامان حسین و هانیه-خاله چهارمیه خاله الهه هست مامان سهیل و آرمینا-و خاله پنجمیه خاله شیرینه مامان بردیا و آرمان و گیتی!
-آهان فهمیدم!
-باریک الله خانوم با فهم!
دیگه تا آخر راه نه من حرف زدم نه مارال!
---------------------------TOHI----------------------
اینم از داستان خیلی چرط بود مگه نه؟
بفشید دیگه من رفتم!
BYEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEE MY DEAR
خوب نظراااااا خوب بود مرسیییییییی![]()
گفتم حالا که خبری نیست از حسین تهی جووووونم منم یه آپ کنم و عسک بذارم!!!!!!
عسک از بعضی رپرا که باید جزوه آسار باستانی ایران ثبت بشه و واقعا باحاله!!!!![]()
دیگه وراجی نمی کنم بریم سر عسکا و توضیحاتشون:

هه ههه هههههه ههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههه![]()
![]()
![]()
ووووووووووووی بچه ها یعنی کسی نیست این بنده خدا رو از دست اردل بکشه بیروووون؟
ولش کن بابا کشتیش!!!!!!!!!این همه دختر خوب حالا تو دو دستی چسبیدی به این؟
وااااااااااااای ماشالله چه زوریم می زنه!!!!!!!!!!!!!
نیشتو ببند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()

آخه قرفونت برم من که دلم نمیاد تو و مسخره کنم شی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
فدات شم نکن همچین لپای خوشملتووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به چی زل زدی حسین جون؟؟؟؟؟؟؟
ببینم تو باز لابد چشم منو دور دیدی اونور عسک داف هوووووووولوووووووو دیدی همچین نیگاش می کنی؟

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چی بگم آخه در این عسکم برادر تتلو عضوو بسیج تهران و برادر طعمه که مهلومه همین الان خونه یه بنده خدایی رو ریخته هستن!!!!!
بریم سراغ عسک بعدی تا این اردلان نخوردتمون با اون نگاش

متهم ردیف اول:جناب آقای برادر رضایا
متهم ردیف دیوم:آقای اردلان طعمه
متهم ردیف سوم:آقای ۲ای اف ام

وااااااااااااای و بالاخره این عسک
می دونید ای چه ربطی به برادرای بالا داره؟
فکر کنید..........![]()
داره ربط داره...............![]()
فک...........................................![]()
فکر کن....................................................![]()
![]()
آره داری نزدیک می شی...........................................![]()
هنوز نفمیدی؟..............................................................................![]()
مطمئن باش ربط داره به رضایا اینا........................................................................![]()
آفرین درست گفتی هیچ ربطی نداره
من همین جوری واسه تنوع گذاشتمش دیگه هم فکر نکن مخت هنگ می کنه!!!!![]()
خوب دیگه نظرا زیاد باشه خوشملای نازنین
بااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااای![]()
حالتون شه طوره؟؟؟؟![]()
خوب خدا رو شكر كه خوبيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فعلا خبر جديد نه از تهي جوووووووووووونم نه از مخته ي گگگگگگگگگگگگگگلم و نه از آرمييييين خوشمله دارم!![]()
همين جور الكي گفتم بيام بدونيد منم زندم!![]()
اما خوب مي خوام يه بيوگرافي خيلي كوچيك از مخته بذارم و اوووووووونو تقديم كنم به همه ي طرفداراي مخته از جمله خودم:![]()
بيوگرافي حسين مخته
نام:حسين
نام خانوادگي:مختاري
لقب:مخته(برگرفته از فاميليش)
تاريخ تولد:29/6/66(22 ساله)
محل تولد:تهران
محل زندگي:تهران
فعاليت در موسيقي:زمينه ي رپ
مقدار فعاليت:4 سال
نام آهنگ هاي خونده شده:پارميدا 1/2-360 درجه-از سه زلويه-حالا واي واي-برگرد-پاستوريزه-ديس صامت-كينگ آف رپ-باي باي-پارتي ارواح-رد تماس ½-عروسي ½-داف هلندي-ديدي داف هلندي منم پريد؟-جيگر طلا و ...
ويديو كليپ:جيگر طلا-پاستوريزه-پارميدا-رد تماس
اينم از بيوگرافي حسين جوووووووووون!!!!!!!!!!!!!!!
حالا چون من خيلي شما هارو مي دوستم اينم بيوگرافي ساسي خان:
بيوگرافي ساسي مانكن
نام:ساسان
لقب:ساسي مانكن
تاريخ تولد:12/8/66(22 ساله)
محل زندگي:كرج
فعاليت در موسيقي:زمينه ي رپ 6.8
مقدار فعاليت:4 سال
تحصيلات:دانشجوي مهندسي مكانيك
خانواده:داراي يك خواهر كوچكتر از خودش
دليل فعاليت در زمينه ي رپ 6.8:فقط شاد كردن مردم حتي واسه يه لحظه!
شايد واسه شمام جالب باشه كه بدونيد چرا ساسي و حسين ديگه با هم نمي خونند؟اگه مي خوايد بدونيد مطلب زير و حتما بخونيد:
داستان از زبون ساسي مانكن:من(ساسي) و حسين دوستاي قديمي هستيم كه حتي در يك مدرسه و كلاس درس مي خونديم.ما رپو با هم شروع كرديم و با هم مشهور شديم.تا اينكه رسيديم به موزيك ويديوي گوشواره!حسين معتقد بود كه قسمت آر آند بي رو بايد اشكان بخونه(از اونجايي كه اشكان از اقوام خود حسينه)ولي من به حسين گفتم كه اشكان مناسب نيست و تصميم گرفتيم صبر كنيم ببينيم چي مي شه؟تا اينكه خبري به من رسيد كه من جا خوردم:حسين همراه اشكان آهنگ گوشواره رو با تعويض نام به اسم جيگر طلا خوندن!از اونجا بود كه بين منو حسين به هم خورد!![]()
![]()
خووووووووووووووووووووووب اينم از اين چه طور بود؟
حالا چند تا عسك(اصلاح مي كنيم عكس)خوشمل:
![]()
ای وای خدا منو مرگ بده از دست تو راحت شم مرد
باز دوباره چشم منو دور دیدی پیپ می کشی؟
همین فردا می رم دادگاه درخواست طلاق می دم
مهریه ی منم اگه ندی می ذارم اجرا
اوم چیه به دستت بستی حسین؟وااااااااااااااااااااااه بلا به دور تور بسکتبال بستی دستت؟؟؟
یا شایدم سیمای تلفن خونه ست؟![]()

بابا خوش تیپ!!!
همین کا رو کردی من دیووووونت شدم نفس![]()

اینجا عروسی داداش آرمین هااااااااااااااا!!!!!منو حسینم دعوت شدیم

به به همه چی هست!فقط من نیستم
فاطمه جون از نصيحت خواهرانت ممنونم گلم!اما من به اين سادگي عاشق حسين نشدم كه به همين سادگي ولش كنم(به هر حال ممنون سعي مي كنم علا قم از اين بيشتر نشه!!!!!!!!!)
نيوشا جون وب قشنگي داري.
آبجي ساراي گگگگگگگگگگگگگگگگگلم قد همه ي ستاره ها دوست دارم عزيزم وبتم عين خودت قشنگه
داداش گلم آرمين عزيز خيلي خوش حالم آبجي تو شدممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم!
ديگه نظرا يادم نيست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شرمنده جواب هركيو ندادم!
دوست دارم يه قسمت از اين آپمو اختصاص بدم به تكست آهنگايي كه دوست دارم:
خوب تكست آهنگ بغض حسين تهي جوووووووونم:
اين درديه كه مهمون هميشگي اين دنياي زشت و زيباست
اين اهنگو تقديم مي كنم به اونايي كه هيچي ندارن
جز دو تا بال براي پرواز
تهي
با تن سالمم آيندت معلوم نيست
ببين عاقبت يه آدم معلول چيست
لالايي بچه گرچه صداي تاره
خوشحاله از اينكه فقط يه ستاره داره
با صداي ناله مي گه كتك نزن
ضعيف تر نبود واسه كتك زدن؟
مي گي كمك ندم چون فيلمشه
مي خوام حرفام تو ذهنت مثه يه فيلم بشه
اوصول پست بودنو نديدم من تو دينم
آره پس واسه همينه كه اندوهگينم
اگه بخندي تو پستي از هر نظر
اين كار خداست نده تو اصلا نظر
به جا خنده به نابينا و فلج اطفال
دست بالا ببر به اميد فرج الله
كه از گل پاك ترن اين بچه ها
تنت بلرزه اگه كني بد نگاه
خدا كمك كن به اين طفلاي مظلومو
نگاه كن به اين چشماي معصوم
آخه وجدانن اونا مثه ما يه انسانن
رفتار ما درست نيست با اونا انصافا(2)
صبا كره مي زني به نونه حاضر توستو
تهي دنباله داروست تو ناصر خسرو
فقط به فكر اينيم كه كو مال دنيا؟
بي توجه به اينكه كوتاه دنيا
دوست دارم به خودت بياي از گفتار ما
بياين كمك كنيم يه از كار افتاده ها
اون با دهن نقاشي كشيدو بش بگيم مرد
بدون دست و پا هم ميشه زندگي كرد
ماها چرا غرق شديم تو رقص و پز
غافليم از بچه هاي نقص عضو
كمرنگ شدن چون نيستن بحث روز
هموطن خوشبختيه اونا دست توست
داره با بغض نگاه مي كنه دورو ورشه
داره فقط خوشي مي بينه دو رو ورتو
اونم دلش مي خواد مثه تو خوب خوشي كنه
خدا كمكش كن نذار خودكشي كنه
خدا كمك كن به اين طفلاي مظلومو
نگاه كن به اين چشماي معصوم
آخه وجدانن اونا مثه ما يه انسانن
رفتار ما درست نيست با اونا انصافا(2)
بغض تو مادر باعث ترانه شد
تو كه بچتو نديدي تو تموم عمر
زخمي هميشه قلب مهربونت
گريه نكن شايد اين يه قسمت بوده
به اون بچه مي خندي چون خورد زمين؟
اين چيزا رو مي بينم مي كنم خود زني
ما ها آدماي قوي با روح مردني
بعد چند وقتم بدبخت مي شي خوي همين
اين كارا رو مي كنيم ميريم لب چاه ما
واسه بچه مونده يه راه سر چها راه
دست فروشي كنه رفيق كو دل تو؟
چپ نيگا مي كني مي زني كولرتو؟
شيشه رو مي دي بالا مي گي بذار بره
چون پول خورد نيست تو جيب تراوله
آره تهيم مي خوام واستون گريه كنم
قلبمو تو آهنگ بهتون هديه كنم
خدا كمك كن به اين طفلاي مظلومو
نگاه كن به اين چشماي معصوم
آخه وجدانن اونا مثه ما يه انسانن
رفتار ما درست نيست با اونا انصافا(2َ)
وقتي منو تو تو خوشيا شيرجه زديم
آرزوي اون بچه مرگ هر دفعه
خوب اينم از بغض كه من عاشق ويديو شم مخصوصاااااااااااااااااااااااااااا جو!
جو كه مي دونيد كيه؟(جو هومون سگ گرگيه ست كه شده بازيگر كليپاي حسين تهي)
منكه عاشقشمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم!
بچه ها حتما همتون آهنگ حالا واي وايو گوشيديد؟
من چون قسمت حسينو خيلي دوست دارم تكستشو واستون مي نيويسم!
مي گن تو ال.اي خونه داشته
رو لباشم گونه كاشته
منو تو دلش جا كه مي ده
به برد پيتم پا نمي ده
اي واي كه چشاش خماره
نمي گيره اصلا شماره
خريدن ناز و ادات
يالا بگو چند دلاره؟
كه بخرم با پول نقدم
بگو در مياي تو به عقدم
كه ببينم آره از هر نما دلتو
بورو تقاب بزن تا كسي نبينه اون شكل و شمايلتو!
اينم از حالا واي واي. تكست حسين مخته جووووووووووووووونم
تكست حسين مخته تو آهنگ برگرد:
دستام تنهاست هيچ دستيو ندارم
تو ام رفتيو من هيچ كسيو ندارم
جاي خنده هامو گرفته غصه آره
تو رفتيو آره حسين غصه داره
نمي خوام بكني ديگه تيكه پارم
من از مشكلات زندگي تيكه پارم
دوره دريچه هاي قلبم ديوار كشيدم
يه روز نديدمت يه پاكت سيگار كشيدم
منو تو با هم مي ايستيم
آره دوروغي جفتيم
گفتم دوست دارم حالا ما يه دوروغي گفتيم
پشت دريچه هاي قلبم بايد وايستي ايست
(حسين چه خبر؟)
هيچ خبر خاصي نيست!آهههههههان
تكست آهنگ زنجير قسمت حسين تهي:
بدون عشق منو تو مثه زنجيريه كه
هيچ وقت پاره نميشه و پس مي بيني كه
اين تصميميه كه توي زندگيم داره
تو هميشه باشي توي زندگيم با من
آخه اگه تو نباشي دلم تيكه تيكه ست
بايد بموني با من نبره تيغ تيز نه
تهي وقتي نيستي بد مي شه بي كس
بعد تو نمياد تو دلم ديگه هيچ كس
من از ته دل تو رو دوست دارم
رو احساسم واست پا گذاشتم
چون فقط مي خواستم با تو باشم
آخه با تو همه غما بايد واگذار شن
آره فقط تو رو مي خوامو گوش كنو جونم
نذار دشمنا پاشنو موش بدوئونند
چون نمي خوام نارحت بشي از دست من
عشق من نمي خوام تو رو از دست بدم
دوستاي گلم از اين بحثا كه بيام بيرون مي خوام به همتون يه تسليت بگم:
من از همين جا به عنوان يه دختر ايروني يه هموطن يه دوست به خودم و همه ي مردم شهرم كه اين بلاهااااااااا داره سرشون مياد تسليت مي گم!كشته شدن تعداد زيادي ازهمشهريام كه حتي هيچ كدومشونم نمي شناسمم واسه من خيلي دردناكه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تكست آهنگ ايران من رو تقديم مي كنم به همه ي عزيزاني كه اين وسط خونشون بي جهت ريخته شد.تكست ايران من قسمت آرمين :
آ.آ.آرمييييين
اين بار مي خوام يه سري ابحاث و كنم باز
پس بعد از اين گفته هامو مي كنم آغاز
مي خوام بگم از ايران فردا
كه هموطن بيا تا منو تو بشيم ما
مي خوام بسازيم گروهي از اين نژاد
تا هر ضد ايراني نكشه جامعه رو به فساد
چشم گشوديم تو كشوري چون ايران
پس تا حد مرگ دفاع مي كنيم از ايران دليران
ايرانو داريم از قوم و اجداد آريايي يادگار
پس مغرورانه داريم سپاهي پاسدار
تشكبل شده پرچمش از سه رنگ
سبزش سرسبزي قرمزش صمبل جنگ
تو چشمامون پيداست غيرت ايراني
مقاوم مي ايستيم جلو هر حيرت جهاني
ازتون مي خوام بدين به جنگا كاهش
اين حرفام دستور نيست فقط هست يه خواهش
بيايد برا وطن باشيم فردي خلاق
آخه تا كي بر طن ببينم زخم گوله و شلاق
همه جمع شيم با غيرت دفاع كنيم از چهل سوتونو تخت جمشيد
بيايد دفاع كنيم از خزر و خليج فارس
بگيم ايرانيم هر دوش مال ماست
بيايد نزاريم خاك وطن از غصه بميره
گام هايي بلند براش برداريم از رو غريزه
حالا فقط مونده شعارم همين
كه با هم وسعت بديم به نقشه ي جغرافيايي ايران زمين
بچه ها من نمي دونم واقعا بايد چي بگم!وقتي مي بينم كه شهر عزيزم و مردمش دارن جلوي چشمام نابود مي شن!
بچه ها من نمي خوام بگم نريد تظاهرات فقط مي خوام بگم بريد و به حق شعار بدين!
و بايد حواسمون باشه كه تو اين ميون يه مشت آشغال مي خوان جامعه ي ما رو نابود كنند و اين وسط نه طرفدار موسوي اند نه احمدي نژاد.فقط مي خوان جووناي كشور عزيزمونو تو دنيا خراب كنند كه يه كشور مثه آمريكا ي احمق بياد و تو مسائل داخلي كشور ما اظهار نظر كنه و بگه ما از اغتشاش گران حمايت مي كنيم!دوستاي عزيزم يعني ما اينقدر بدبختيم كه آمريكا بگه چي كار كنيم؟يهني اينقدر تو كشور عزيز خودمون بي كس شديم كه دستاي كثيف آمريكا رو كه مي دونيم سال هاست با كشور ما دشمنه وايه بلند شدن بگيريم!؟
به نظر شما اينايي كه ميان اوتوبوس ها ماشينا و موتورا رو آتيش مي زنند ايرانيند؟پس خاك بر سر من كه ايرانيم!!!!
مگه تو تلويزيون نديديد اين منافقا چي گفتند؟
ما و كشورمون هميشه تو جهان سربلند بوديم!اما حالا خجالت مي كشيم بين خودمونم سرامونو بلند كنيم!
مطمئن باشيد ايران ما الان خيلي بدبخت تر و بيچاره تر از افغانستان و عراق و فلسطينه!
مي دونيد چرا؟چون اونا بيگانه ها بشون حمله كردند اما باز با همديگه متحدند تا دشمنو نابود كنند!
اما خيلي جالبه كه ما با خودمون دشمنيم و همه با هم مي جنگيم!آره ما كه هممون از يه پوست و گوشتو خونيم مي خوايم خون همديگه رو بريزيم و كشورمونو از ريشه نا بود كنيم!
آره بيابد همه با هم جمع بشيم و بگيم كه نتايج آرا اشتباهه!بگيم ما اين نتيجه رو قبول نداريم!نه اينكه فضاي قشنگه شهرمونو با ميدون جنگ و هموطنامونو با دشمنامون اشتباه بگيريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخه تا كي بايد مرگ خواهر برادرانمونو به چشم ببينيم!واسه چي بايد يه پليس يه دختر بيچاره رو به قصد كشت بزنه؟يا چرا بايد چند تا جوون لات بريزن رو سر يه پليس بيچاره و بزننش!مگه ما هم خون نيستيم پس چرا بايد خون همو بريزيم؟
اين جوونايي كه كشته شدن مگه آدم نبودند؟مگه هر آدم چند بار فرصت داره به دنيا بياد و بميره؟مگه پدر و مادر اين جوون واسه بچشون آرزو ندارند؟مگه اون مادر كه بچه رو نه ماه حمل كرده واسه بچش آرزو نداره؟و هزار تا مگه ي ديگه كه من نمي دونم بايد از كي جواب بگيرم؟
ببخشيد اگه زياد حرف زدم!همه ي اينا فقط واسه ايران عزيزمه كه واسه خاطرش از هيچ كاري دريغ نمي كنم!
خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو...ب دوستاي گلم بهتره فضاي وبو فيلم هندي نكنم!
دوستون دارم
نظر فراموش نشه!!!!!!!!!!
باي تا هاي
اينقدر داد مي زنم تا گوشم كر بشه
اسم وطنم جلو همه سر بشه
مي گن واسه دفاع مي شن در هر مقطع حاضر
پس پيامو مي رسونم در بيت آخر
بوي خاكش كرده منو مست
ميگه دشمن بايد محكم در و بست